مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ خرداد ۲۶, جمعه

تلویزیون میهن گفتگوهای ی سعید بهبهانی با اسماعیل وفا یغمائی

44-تاریخ و سیمای واقعی محمد -بخش اول پایه های سنت پیامبری
43-در شناخت تئوری امامت و تضاد پایه ای ان با آزادی ودموکراسی

42-تاریخ حقیقی و میراث واقعی باز مانده از امامان شیعه
41-آخوندها،تاریخ یک جعل و جعل یک تاریخ درماجرای امام زمان40-واقعیت کارنامه امامان شیعه و سرداران ایرانی هم عصر آنان در تاریخ
39-کمال رفعت صفائی شاعری بزرگ در عرصه ای کوچک و فرصتی اندک
38-واقعیت تاریخی حکومتهای شیعه و مذهبی علویان و سربداران

37-سب ( دشنام ) به پیغمبر ، کشتن دشنام دهنده و موضع اسلام 36-تاریخ ایران، یعقوب لیث و زکریای رازی ،معاصران امام زمان و غیبت صغری 35-تاریخ،ایران باستانی و شادی و جشن , ایران اسلامی وسوگ وعزا
34-هشت مارس و سیمای زن ایرانی درسایه روشن تاریخ و مذهب
33-امام زمان در پهنه تاریخ ، اعتقادات مردم و حکومت ملایان
32-رضا شاه، کودتای سوم اسفند و تاریکیها و روشنائیهای آن
31-رستاخیز فروغ فرخزاد پنجاه سال پس از در گذشت او 30-نوزده بهمن، سقوط نظام شاهنشاهی در ۲۲ بهمن، ما و ترامپ
29-انقلاب در ایدئولوژی مجاهدین خلق و آخرین سیمای تشیع
28-تاریخ و نگاه مذهبی مردم و راز تفاوت آن با اسلام خشن و خونریز حاکم ودولتی 27- سی ام دیماه ، آزادی زندانیان سیاسی وتاریخ به خون کشیده شده زندان شاه دردوران شیخ
 26- پدیده رفسنجانی در روشن و تاریک تاریخ گذشته و معاصرایران
25-آنسوی مدارهای جاذبه و سیمای زن در نگاه علی و اعتقاد علی ابن ابوطالب

 24- مدارهای جاذبه و معماران مدارهای جاذبه پیرامون شخصیت علی ابن ابوطالب 23- سیما و شخصیت علی ابن ابوطالب در پهنه واقعیت تاریخی
22- تاریخ زنده و روایت ظهور شیعه رسمی و سراسری در ایران.
21- تاریخ و نگاهی به ماجرای تشییع از آغاز تا امروز

 20-ریشه این همه امامزاده در بعد از ظهور حکومت اهریمن
19-از قتل ابراهیم زالزاده در قتلهای زنجیره ی تا قتل های صدر اسلام

 18-موسی ابن جعفردرعرصه تاریخ واقعی یا تاریخ اختراعی دینکاران..ادامه مطلب
17-روایت تاریخ وروایت آخوند شیعه ازموسی ابن جعفر امام هفتم شیعیان 

16-روز کورش و اظهارات موافقین ومخالقین از نگاه اسماعیل وفا یغمائی
15-ایران در آئینه تاریخ . تقابل اسلام با جشنها و هویت ایرانیان

***
14-واقعه عاشورا در ائینه تاریخ (بخش نهم وآخر)
13-اقعه عاشورا در ائینه تاریخ (بخش هشتم )
12-واقعه عاشورا درآئینه تاریخ (بخش هفتم) لاتها و عاشورا و تفاوت لات و عیار 11-واقعه عاشورا در ائینه تاریخ (بخش ششم ) /امام زین العابدین و عاقبت او
10- واقعه عاشورا در ائینه تاریخ (بخش پنجم )
9- واقعه عاشورا در ائینه تاریخ (بخش چهارم )
8- واقعه عاشورا در ائینه تاریخ (بخش سوم )
7- واقعه عاشورا در آئینه تاریخ (بخش دوم )
6-عاشورا چه بود واقعا و چگونه اتفاق افتاد (بخش یکم)

***
5-ضربه شهریور 1350 به جریاتات سیاسی و تاثیر آن در شرایط امروز ما
4-وضعیت مجاهدین بعد از سی سال و ورود به دنیای خارج از کمپ های اشرف ولیبرتی
۳-از خروج مجاهدین از عراق تا ماجرای نامعلوم فروش شهر اشرف 2- یادی از هفده شهریور تا تقابل آخوند و روشنفکر
1- در باره اثرات انتشار نوار منتظری در امروز جامعه

۱۴۲ نظر:

Alborz گفت...

به به . صحبت کردن شما را خیلی دوست دارم آقای یغمایی. اصلا با حب و بغض صحبت نمی کنید کنترلتان را از دست نمی دهید خیلی باآرامش صحبت می کنید . در مصاحبتان با آقای همنشین هم همین طور بودید. کاش بازم در تلویزیون میهن بیاید. راستی دیگه فایل های تاریخ را منتشر نمی کنید؟

ناشناس گفت...

تا جاییکه من میدونم در تاریخ معاصر سرزمینمون از انسانهای بزرگی مثل مصدق و طالقانی و بنی صدر و یعقوبی و ...، که در دفاع از حقوق خلق به مقام و منصب پشت کردند، یکی هم آقای منتظری بوده که با افشای کشتار 67 از ضد خلق برید! پس با همه اشتباهاتی که کرده از نظر من درود بر منتظری و لعنت چندباره بر خمینی جلاد و همه اونهاییکه سعی می کنند این جنایت رو کم رنگ کنن یا ازش واسه لشگرکشی خارجی به ایران سواستفاده کنند!

به نظر من در رابطه با کشتار بروبچه ها چه از خرداد 60 و پیش از اون و قتلعام 67 و بعد از اون؛ لعنت بر مسبب اصلی اون آدمکشیها، خمینی جلاد!

اما اگه هدف وسیله رو توجیه نمی کنه به نظر من، هیچ کس حق نداره با رقم سازیهای نوع رجوی از 120000 بعد 140000 و دوباره 120000 شهید و 30000 قتلعام شده و رقمسازیهای اینچنینی دیگه، کرامت و ارزش جون انسان رو به عدد و رقم کاهش بده و بدیم و مثل دارودسته رذالت پیشه رجوی و تیم نیم چلبی و دارودسته سیاه و سفید به اردوگاه دروغگویان و شیادانی بپیوندیم که سعی می کنن از این جنایتها و اینجور رقم سازیها واسه لشگرکشی خارجی به ایران سواستفاده کنند.

امید که رنج و خون شهدا، مایه سرنگونی رژیم بشه و وسیله جنگ افروزی و آدمکشی بیشتر نشه!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

م.ح فرانسه گفت...

درود بر شما و اقای بهبهانی هر چند تصویو صدا گاهی خراب میشد ولی گفتگو بسیار جالب بود مخصوصا اینکه شما با توجه به شرایط تاریخ الان ایران اشاره های بسیار جالبی کردید همچنین این اولین باری بود که من انتقاد یک فرد را که خودش زندانی شاه بوده درباره خودش و اینکه چطور خون صدها افسر ایرانی را ملاهای پست بر زمین ریختند و کسی چیزی نگفت میشنوم امیدوارم که این نوع گفتگوها ادامه داشته باشد که واقعا نیاز این دوران است باز هم درود

صابر. ک. الف گفت...

صحبت بسیار جالبی بود بخصوص از جنبه تاریخی و اینکه این مذهب ساخته این اخوندهای بیشرف است به کمک همین مذهب امدند و با کمک همین مذهب هر بلائی توانستند سر مردم اوردند و ما خودمان هم داریم چوب جهالت را میخوریم من فکر میکنم اگر میهن تی وی برنامه هائی در مورد تاریخ بگذارد یعنی بیشتر بگذارد خیلی مفید است چون در این مورد خیلی کمبود هست
صابر. ک. الف

منصور لرستانی گفت...

کسانی که به عرصه عمل پشت کردند جز وراجی و حرافی بیهوده چکار میکنند!!!! به عمل کار براید به سخندانی نیست و عمل کار مجاهدین دلیر ایران است درود بر آنان

مش باقر گفت...

منصور جون منظورت از عمل آدمای عملی که نیس یعنی منقل پنقل!!

ناشناس گفت...

گفتگوی بسیار پر باری است دستتان درد نکند بخصوص تباید در بیان مسائل همانطور که آقای یغمائی تاکید میکند بی تعارف بود و نکته بسیار مهم که اول گفتند این است که چرا هنوز سازمانهای پر مدعای سیاسی قتل عام آن همه افسر ایرانی را محکوم نمیکنند در حالیکه خیلی از آنها حتی در فکر از رژیم شاه هم عقب مانده تر هستند
فریده شاپوری زاده

مه لقا. آ. د گفت...

اندیشه تمام کسانی که ادعای اسلام سیاسی دارن در پایه ها یکیه ازدکتر شریعتی و آایته الله طالقانی و آقای رجوی وآقای سروش و بقیه یکی هست من حرفم اینه بعنوان یک زن که خمینی را تجربش کردیم دیگه اسلام نمیخایم ولمون کنید اسلام مال خودتون بعد از خمینی و خامنه ای اگه کسی هنوز دلش خوشه که اسلام یک کاری میکنه خیلی از فکر راحته ما دموکراسی میخایم ازادی میخایم رفاه میخایم هرکی اسلام دوست داره داشته باشه ولی دیگه بسه حقه بازی و شیاد بازی بسه کسی باور نمیکنه اینهمه کشتار و بدبختی از کجا اومد ما اول بایس بفهمیم تا دیگه وقتی میخایم بگیم مرگ بر شاه بفهمیم کی داره میاد

David گفت...

آقای یغمایی، فروتنی و دوری شما از کبر و غرور بیجا بر دلها می‌نشیند و تاثیر روشنگریتان علیه شیخ غالب و شیخک مغلوب را دوچندان می‌کند!
پیروز باشید!

Hamid Aria گفت...

جناب يغمايى كًرامى درود به شما !
همه توضيحات و منابع تان تجربى و علمى حاصل سالها مبارزه و رنج و تبعيد هست !
بخصوص كار تحقيقي و تاريخ تان در مورد معظلى به نام شيعه و اخوندها بسيار روشنگرانه و پاك مى باشد !

ماهرخ .ن گفت...

تنها هدیه دین و مذهب به ما مردم ابران جهل و خرافات و ابن حکومت کثافت اخوندی بود

ماهرخ .ن گفت...

در ضمن کشتار شصت و هفت با دست خمینی و با تائید اسلام عزیز و ایه و سوره بود خواهر مرا هم اسلام کشت

ناشناس گفت...

برادر من هم از برکت سر اسلام عزیز و جنگ قدرت بین دو مسلمان بی مخ (یکی پیر عمامه پیچ و یکی جوان بی عمامه) تعادل روانی اش را از دست داده و رو زندگی همه ما اثر مخرب و یک خانواده هنوز بعد از سی سال داریم تقاسش را پس میدیم.
ای دو صد لعنت بر اسلام سیاسی.

حامد الف

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و ايران دوستان عزيز،

چقدر زيبا ست ازادى. ازادى از بندهاى خرافى. ازادى از مقدسين دروغين. ازادى از ريا و رياكارى. ازادى از تحميق و منكوب شدن. ازادى از تما زنجيرهاى دين و مذهب ريايى و خرافى. ارى نمرديم و اغاز رنسانس و برخاستن درخت تنومند اگاهى را داريم ميبينيم. وه كه چه زيبا ست ان افق روشن اگاهى سرخ فام و طلايى.

کوچک مصدقی گفت...

شما اگر بجای چرت زدن در خارجه اهل عمل بودید میفهمیدید مجاهدین چه حماسه ای افریدند ولی دریغا...چرتتان را ادامه بدهید. درود بر رجوی و مجاهدین خلق

ناشناس گفت...

من حرفهای شما را صادقانه میبینم ولی مسئولیت یک شاعر با یک رهبر فرق دارد مجاهدین هر چه در توان داشتند کردند و میکنند خدا یاران باشد و انشالله پیروز میشوند
سیف الله

ا. وطندوست) آرش گفت...

استاد یغمائی.دانش سرکار و میهن دوستی شما را میستایم و از شنیدن سخنانتان محظوظ میشوم ولی رضاشاه دوم که یادگار عزیز محمد رضا شاه همیشه زنده است اگر از جمهوری سخن میگوید رشد فکری خود را بعنوان یک شهریار اهل منطق و دموکرات و ازادیخواه نشان میدهد و به رای ملت احترام میگذارد و این عیب نیست بلکه حسن است در باره مجاهدین نیز این نیروی متشکل بسیار قابل احترام است چون در دوره اخیر با سیاهترین دشمنان ایران و ایرانی شجاعانه جنگیده و میجنگد امید است که در یک سر فصل مجاهدین و رضاشاه دوم بعنوان دو نیروی مطرح و مشروع دست اتحاد به هم بدهند و رزیم پلید ضد ایرانی را به لرزه نابودی دچار کنند

خدیجه آجیده گفت...

تو بهتر است بروی شعرهایت را بگوئی چون در دنیای سیاست خیلی پرت و پلا سر هم میکنی

منصور لرستانی گفت...

روزی که خلق بداند
نام رجوی
مسعود و مریم
محراب میشود
..................درود بر انان و راه پر افتخارشان

منیژه حبشی گفت...

ظاهرا برادران مامور مجاهد در اینترنت، طبق معمول فرقه شان، بجای پاسخگوئی در مورد ادعاهای پوچ قبلی رجوی و اصرارش در نگهداشتن اعضائ آن زیر موشک پرانی جانیان رژیم در عراق، خروج خلاف میل رهبری را هم مانند همه شکستهای دعاوی بی پایه رهبرشان پیروزی مینامند. واقعا سرنوشت این فرقه عبرت تاریخ است.

جواد گفت...

خانم حبشی درست میفرمایید.
کسی را که خواب است میتوان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده نمیتوان. جدای از موارد خاص که افرادی بدلایل روانشناسانه نمیتوانند بند ناف خود را از این فرقه جدا کنند( و البته این فبیل افراد دیگر سیاسی محسوب نمیشوند و نوعی تعلق فرقه ای و گرایشات عاطفی صرف بر ذهن آنها حاکم است ) مابقی هواداران و اعضای شورا از این جریان اپورتونیستی و عقب مانده فقط بدلایل مادی حمایت می کنند.
تا امروز بر طبل ماندن در عراق میکوبیدند و حالا بر طبل پیروزی.
میگویند صاحب نامی روزی در درگاه ناصرالدین شاه به مذاق ناصرالدین شاه در مزایای بادمجان، داد سخن داد.
فردا روز همان شخص که ناراحتی شاه را از خوراک بادمجان مشاهده کرد در مذمت بادمجان سخن سر داد.
ناصرالدین شاه به خشم آمد و ایراد گرفت که تو دیروز چنان گفتی و امروز چنین. چگونه است؟
گفت قربان بنده نوکر جنابعالی هستم نه بادمجان.
حالا حکایت اینهاست. اینها نوکر رجوی هستند نه حقیقت.

فریدون گفت...

شما هم تحلیلگر شده اید اقای یغمایی!! تحلیل کردن کار هر کسی نیست. ظاهرا با واسطه شدن ایرج مصداقی به شما هم یک جایی در ان تی وی داده اند. فعلا که حساب و کتابی در کار نیست. تی وی آن آقااگر تی وی بود که می رفت سراغ تحلیلگران سیاسی نه شماو معلمتان مصداقی...
حالا بترسید از این که دوباره دعوتتتان نکنند و این را سانسور کنید.
فریدون

فریدون گفت...

شما هم تحلیلگر شده اید اقای یغمایی... تحلیل کردن کار هر کسی نیست. ظاهرا با واسطه شدن ایرج مصداقی به شما هم یک جایی در ان تی وی داده اند. اما تی وی آن آقااگر تی وی بود که می رفت سراغ تحلیلگران سیاسی نه شماو معلمتان مصداقی...
حالا بترسید از این که دوباره دعوتتتان نکنند و این را سانسور کنید.
فریدون

esmail گفت...

janab ferydoun
shoma negran nabashid.

jahandid گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
jahandid گفت...

با درود،

يه چندتا از صحبتها برايم جديد و جالب بودند.
نخست اين كه كسى يا گروهى بتونه نقش "ترمز" را در راه براندازى اخوند بازى بكند!
دوم اينكه در اثر مبارزه مسلحانه خمينى توانست گزگ را از نيروهاى مبارز بگيرد و به جان انها بيافتد.
سوم اينكه مبارزه مسلحانه به خاطر نداشتن سازماندهى مناسب و "پرتاب شدن از ابشار" درست نبود.
چهارم ابتر و دم بريده شدن نظام اخوندى در اينكه نتوانسته افرادى مثل "بهشتى، رفسنجانى، مطهرى و..." پس بياندازند!
پنجم ان نشست تحريره و مقايسه اى كه با حكومت شاه و اينكه اگر رأى گيرى بشود مردم شاه را برميگزينن و به گروه ديگرى اعتماد نميكنند.
و...

از اين تقريبن دو ساعت بحث اينها را ميشود بيرون اورد. نخست اينكه كسى بتواند "ترمز" مبارزه بشود. فكر ميكنم اين پديده "ترمز" را زمانى ميشود عنوان كرد كه جنبشى و يا جنبش هايى در درون و بيرون ميهن شكل گرفته اند و در حال پيشروى براى سرنگونى اخوندا هستند و حالا يك گروه كه ادعاى رهبرى براى ايجاد انقلابى ديگر را دارد، مانع از جنبيدن سايرين ميشود! بايد قدرى هم منصف بودن را در اين رابطه رعايت كرد. در درون ايران كدام گروه را ميشود نام برد كه قادر است يك كارى كه حتا در چهارچوب خود اخوندا باشد و انهارا بجان نياندازد سراغ داريم؟ نهضت ازادى؟ جبهه ملى؟ گروه كارگر؟ كانون وكلا؟ كانون حقوق بشر در ايران؟ يا... تنها گروه نسبتن متشكل "گروه مادران پارك لاله" است كه تا بحال در رابطه با عزيزان شان در خاوران دور هم جمع شدند و در بسيارى از موارد هم سگهاى زنجيرى اخوندا با انها نيز برخورد كرده اند و مانع از برگزارى مراسم انها شده اند. ديگر در شوره زار بى تفاوتى درون ميهن گروهى كه عددى باشد مطلقن وجود ندارد. ما در درون ميهن تنها با ادمهاى شجاعى روبرو هستيم كه كه با گذاردن جان خودشان بر كف دست وارد كارزار مبارزه با اخوندا ميشوند. بانو ستوده، بانو عشقى، بانو نرگس محمدى و ديگر مادران و پدران داغدار كشتارهاى بى أمان اخوندى را ميشود نمونه اورد. اقايان دكتر ملكى، نورى زاد، طبرزدى، به تازگى هم احمد منتظرى و ... نا گفته پيدا ست كه ارزوى قلبى همه ما ميباشد كه كسى يا أيده اى حتا مخالف ما ولى عليه اخوند بتواند كارى بكند. در واقع با تمام خوشنودى و حسن نيتى كه در اروزهايمان هست كه يك جايگزينى براى اين وضعيت حال داشته باشيم، كسى نيست! وقتى كسى باشد فكر نميكنم كه طرح چيزى مانند "ترمز" كمى خارج از واقعيت است. در شوره زار بى تفاوتى نيازى به ترمز نيست چون حركتى نيست كه بشود روش ترمز كرد. بايد قبل از هر چيز يك جنبيدنى و جنبشى ايجاد بشود بعد اگر كسى خواست و توانست نقش هژمونى طلب را إيفا كند!

مطرح ميشه خمينى شروع مبارزه مسلحانه را گزكى براى وحشى گرى و كشتار خودش قرار داد! خمينى ايا نيازى به گزك داشت؟ اين هيولا كه براى بسر قدرت خزيدن خودش حتا قبل از سوار شدن بر روى گرده مردم، انها را صدتا صدتا ميسوزاند. سينما ركس ابادان كه هرگز از يادمان نرفته و نخواهد رفت و در انتظار دادخواهى ان مانند تمام جنايت ديگر اخوندا هستيم. خمينى هيچوقت در قتل و جنايت كوچكترين ترديدى بخودش راه نميداد و هرگز چنين حسى در او وجود نداشت كه اگر از همان روز نخست پيروزى اش چوبه هاى دار و جوخه هاى اعدام را در تمامى ميدان هاى شهر راه انداخته ميانداخت، دچار اشتباهى شده بود!!! كما اينكه خود با زبان الكن و اشهده خودش اين "انتقاد از خود" كرده است! چنين وصله اى به ان هيولاى وحشى هرگز نميچسبد! اين هيولا خونخوار انگيزه و شايد دستور خودش را مطلقن از برخوردهاى مردم نميگرفت و اصلن مردم را ادم حساب نميكرد كه بخواهد در اثر كشتن صد نفر نگهان دچار ترديد بشود ان هم با اين فرض كه كلن مردمى بيرون بريزند به او اعتراضى بكنند.

ادامه

ناشناس گفت...


سلام
از «صبری حسن پور» چه خبر؟

آیا کسی می‌داند بعد از دستگیری چه بر سر او آمده است؟

ناشناس گفت...

اروند گفت:
سلام جناب یغمایی، من گفتگوی شما مربوط به ماجرای فروش شهر اشرف را از طریق میهن تی وی دیدم، آنگونه که من متوجه شدم آقای بهبهانی مشکل ارتباط ویدیویی شما را مربوط به سرعت اینترنت شما میدانستند، که به نظرم درست هم گفته اند چرا که حتی صفحه سایت اینترنتی شما نیز به آهستگی و با تأخیر بیشتری نسبت به بسیاری از سایت ها باز میشود. من در اینجا میخواستم چند موضوع را در مورد نت ورکینگ و ترافیک و بکارگیری صفحات وب پیج خیلی خلاصه بدون اینکه به مسائل فنی و تکنیکی ورود کنم یادآوری کرده باشم:
اینترنت سرویس پرووایدر(ISP) در مثال، مانند جاده ها و خیابانها در یک شهر عمل میکنند و هر جاده یا خیابان با ظرفیت معینی ( و در اینجا لاین اینترنت) به عنوان اشتراک به مصرف کننده اجاره داده میشود که کنترل عمومی و مسئولیت اداره تمامی خطوط ارتباطی مشترکان بوسیله یک کمپانی بزرگ و یا کمپانی های کوجکتر زیر مجموعه، با امکاناتی محدود و متفاوت با دقت بالایی اجرائی میگردند.
از اینجا به بعد این در مسئولیت مشترک و مصرف کننده است که ترافیک شبکه و احیاناً خطوط فرعی را با ابزار و تکنیکهای مناسب (Hardware and Software)، سرعت مسیر ها را در بالاترین حد ممکن تنظیم و در کنترل داشته باشد.
در اینجا من چند مورد یادآوری میکنم و امیدوارم احتمالاً به بهبود سرعت باز شدن صفحات (Web Pages) کمکی کند. بخصوص که به خاطر پایین بودن سرعت اینترنت در ایران، بطور یقین تعداد کمتری بتوانند به صفحات با سرعت پایین دسترسی پیدا کنند.
1- کلیه وسایل غیر ضروری که به نوعی به شبکه متصل و باعث حجم ترافیک می شوند را از شبکه قطع و یا با تنظیم آنها در وقت و ساعات معینی که ترافیک کمتری در شبکه وجود دارد مجددا وصل کنیم. ( این وسائل میتوانند شامل؛ تابلت، تلفنهای همراه، پرینتر ، یا کامپیوتر و لپ تاب های غیر صروری ولی متصل به شبکه باشند.)
2ـ صفحه اصلی وب پیج (Home Page) را تا حد ممکن ساده تر کرده و از قراردادن مدیای (تصاویر رنگارنگ، صوت و بویژه ویدئو و ...) غیر ضروری پرهیز شود.
3ـ در صورت نیاز به قراردادن مدیا در صفحه اصلی(Home Page)، با تبدیل نمودن فرمت مدیا به فرمتهای با حجم کمتر، سبب بالا بردن سرعت اینترعت و کمتر نمودن ترافیک میگردد.
4ـ تا حد امکان هر نوع مدیا فقط در صفحات لینک شده بدانها قرار داده شود.
خلاصه اینکه؛ هر رنگ دارای بار و ظرفیت معینی میباشد و هر اندازه صفحات رنگین تر باشد حجم بیشتری در صفحات (Web Pages) را اشغال کرده و ترافیک بالاتری را در شبکه ایجاد میکنند.
اینرا نیز باید اضافه کرد که کامپیوتر ها و سرورها و سیستم های قدیمی تر بدون هیچ شکی در پایین آوردن سرعت شبکه تأثیر به سزایی دارند، بهمین دلیل بهر اندازه که بازدید کنندگان از شبکه بیشتر شوند بایستی در ضمن آپ دیت (Update)کردن نرم افزارها سیستم سخت افزاری شبکه نیر باید آپ گرید (Upgrade) شود.
البته این نیز امکانپذبر هست که با اشتراک گرفتن از یک کمپانی بزرگتر به خطوط اینترنتی قوی تری دسترسی و سرور(Server) قدرتمندتری براه انداخت.
اروند

esmail گفت...

اروند گرامی سپاس از راهنمائی های شما امید اینکه بتوانم در اینده مکلات را تا جائی که بمن مربوط است بر طرف کنم . سپاس

jahandid گفت...

با درود،

مبارزه مسلحانه بدون داشتن سازماندهى لازم منجر به شكست شد. تاكتيك پرتاب شدن از بالاى ابشار!
اين مشكلى ست كه در همه زمينه ها از اين ارگان در طول تاريخ زندگى ان وجود داشته است. شايد بشود گفت كه مشكل در اين است كه تصميمات اين چنينى را هميشه "ايديولوژيك" گرفته است و در هيچ دوره اى "سيستماتيك" نگرفته است. در دوره مبارزات در زير ديكتاتورى شاه نيز به همين منوال عمل كرده است. وقتى از كسانى كه خود در اين جريانات بوده اند و داستان هاى ان زمان را بازگو ميكنند، ميشود خوب فهميد كه هميشه تنها راهكار اين بوده كه هر انچه كه موجودى هست را وارد كار ميكنند، فقط بخاطر اينكه از نظر "ايديولوژيك" خط اتخاذ شده درست. بعبارت ديگر "بى كله" بايد زد تووى كار و بهاى ان هر چه باشد، مهم نيست، بعدن "ثمرات" انرا خواهيم ديد. حال سؤال اينجا ست كه در كجاى تاريخ مبارزات اين شيوه توانسته پيروز بشود؟ سواد من قد نميدهد، اگر نمونه اى هست و كسى سراغ دارد خواهشن بگويد. انچه كه در تاريخ مبارزات ميهن ما هست در هيچ كجا نميتوان موردى يافت كه با اين راه كار به پيروزى مقطعى خود رسيده باشد و از ان مقطع توانسته باشد پيش برود و ما امروز بتوانيم ردپايى از ان پيدا كنيم و انرا سرمشق قرار دهيم. تا بوده، مبارزه بر عليه يك ديكتاتورى بعد از پيروزى به ديكتاتورى دوره بعدى رسيده است. سلسله هاى سلطنتى در ميهن ما خود گواه اين روند ميباشند. گواه ديگر ان هم همين دوران سياه و تباه اخوندى ست كه در قرن بيست و يكم گريبان ما را گرفته و راه رهايى و بهروزى را بر ما سد كرده است. در همه اين رويدادها هميشه لشگر كشى و نيروى كمى بيشتر بر نيروى غالب پيروز شده است. تعادل را كميت نيروها تغيير ميدادند.

jahandid گفت...

ادامه،

در اين راهكار هميشه قرار بر اين است كه نيروى پيشتاز و داراى ايديولوژى وارد ميدان شده و با "حداكثر فدا" به پيش ميتازد. از اين راه قرار است كه توده هاى مردم با ديدن پيشتاز، در كميتى بالا وارد كارزار شوند و تعادل نيرو را به نفع تغيير اوضاع بچرخانند. البته ناگفته نماند كه اين راهكار در امريكاى جنوبى و لاتين جواب داده است، كوبا و نيكاراگوئه دو نمونه ان هستند. انقلاب اكتبر شوروى، انقلاب دهقانان چين و جنگهاى استقلال امريكا عليه استعمار انگليس نيز با همين سيستم به پيروزى رسيدند. ويژگى هاى اين پيروزيها نيز هر كدام قابل بحث و بررسى هستند. فقط يك مخرج مشترك داشتند كه همگى انها از سازماندهى خيلى قوى برخوردار بودند و از اين سيستم سازماندهى توده هاى مردمى را نيز بخدمت ميگرفتند و خود مردم با عشق و نياز به انها ميپيوستند. اين مردمى بودن را در ويتنام در طول چهارده سال عليه بزرگترين و مجهز ترين نيروى ان زمان يعنى امريكا بكار بستند و نهايتن به پيروزى هم رسيدند ( در مقطع زمانى خودشان). ولى هيچ يك از اينها خودشان را از ابشار پرتاب نكردند بلكه با سيستم و سازماندهى به پيروزى رسيدند. نكته مشترك ديگرى هم كه داشتند اين بود كه در خاك و سرزمين خودشان بودند.

از ان ويژگى هايى كه نيروى پيشتاز را به پيروزى ميرساند در مورد ان مبارزه مسلحانه اى كه در ايران رخ داد فقط ما پيشتازى انرا داشتيم و چيز ديگرى بدنبال نداشت. ولى در اينكه راهكارى كه برگزيده شده بود درست بود بايد بيشتر تأمل كرد. در برابر هيولاى وحشى خمينى از روز اول چه بايد ميكرديم؟ پاسخ "ايديولوژيك" انرا در سال ١٣٦٠ ديديم كه چه بود. در اين نيز نبايد ترديد داشت كه در برابر وحوش اخوندى همان پاسخ درست بود ولى ان پاسخ را بايد توده هاى مردم نيز بپذيرند و بعنوان نيروى تغيير تعادل به نفع سرنگونى اخوندها وارد ميدان بشوند. اين كمبود را نميشود با ايديولوژى پر نمود. منجر به شكست نظامى و سياسى ميشود. وقتى مردم را نتوانيم وارد معادلات بكنيم، هر چقدر هم كه تحليل از دشمن دقيق و درست باشد، به سر منزل مقصود نميرسد.

ناشناس گفت...

در برابر آخوندها راه همان بود که مسعود رجوی رفت درود بر او و امیدوارم زنده بماند و غرق افتخار به ایران بر گردد انشالله و بیاری خدا
سیف الله

کوچک مصدقی گفت...

جناب یغماپی از عالم خیالات شاعرانه به عالم واقع بیا . این گفتگوها چه کسی جز دشمنان مجاهدین و ملایان را شاد میکند؟ من فکر میکنم خودت هم این را قبول داری ولی در این دکان تلویزیون میهن یک جاپی برای حرف زدن پیدا کردی و نمیدانی چه بکنی! این حرفها را بارها رژیم تکرار کرده و در یک صحنه جنگ واقعی میان مجاهدین و رژیم انصافتان کجا رفته است من نمیگویم رزیمی هستی یا امثال ولی این اب توی اسیاب رزیم میرود یا نمیرود شما مبارزه را ول کردی مجاهدین را هم ول کن برو این چند صباحی که مانده دنبال خوشیهایت مخصوصا شما کهاعتقادی همبه اخرت نداری پس برو از دنیایت استفاده کن مجاهدین را بگذار مبارزهشان را بکنند

پیام.د گفت...

سازمان مجاهدین از سال شصت و چار ملک و میراث شخصی رهبر و اطرافیانش شد این سرنوشتی هم که دارد علتش همین است روی این لطفا اگر صحبت میکنید بیشتر توضیح بدهید الان هم این سازمان مال رهبر است هر گار بخاهد با ان میکند

ناشناس گفت...

جناب یغمائی با بی عملی اپوزیسیونهای رژیم فقط مجاهدین خلق میمانند من طرفدارشان نیستم و مذهبی هم نیستم ولی انها فعالترین نیروی ضد جمهوری کثیف اسلامی اند اشتباهات زیاد هم دارند ولی حسنشان بیشتر است بنابر این باید از انها حمایت کرد اگر هم موفق بشوند نمیتوانند دیکتاتوری راه بیاندازند ایران بعد از آخوند چنین اجازه را نمی دهد بنابراین من فکر میکنم شاعر و نویسنده ای مثل شما باید با مسئولیت بیشتری با مجاهدین خلق برخورد بکند .سیامک. و

jahandid گفت...

با درود،

مشكل اصلى و محورى حال حاضر در چيست؟

نخستين سد ما بى تفاوتى بسيار ژرف در ميان مردم.

نبود يك جايگزينى كه مردم با ان از بى تفاوتى خود رهايى يابند.

امروزه در اثر شدت و گستردگى جنايات اخوندا، قبح بى تفاوتى نسبت به سرنوشت خود و ديگران بسيار شديد ريخته است! در اينكه نيرويى در راه كارهاى خود مجبور ميشود به گونه اى جاى حضور مردم خودش را پر بكند، حاكى از همين بى تفاوتى هاى مرگبارى ست كه مردم با ان روبرو هستند. ژرفناى فاجعه بى تفاوتى انقدر در بن و استخوان جامعه فرو رفته است كه در موارد زيادى راه برون رفت را در خودكشى هايى ميبينند كه انها را از فشارهاى اقتصادى صرف به اينكار واميدارد. در جاييكه اين گونه ادمها به اين فكر بيافتند كه باعث و بانى بدبختى هاى خودشان را مجازات بكنند، خودشان را به دار مجازات مياويزند! قربانى جنايات خود را قربانى ميكند. چرا؟ اين كار در جوامع ديگر هم ميشود ولى در هر كجا ريشه هاى مربوط بخودش را دارد. در ايران ما اكثر خودكشى ها برميگردد به ناتوانى هاى اقتصادى قربانيان اين فاجعه در حاليكه در يك جامعه پيشرفته شوندهايى ( دليلى) مثل شكست در عشق، شكست در كار و ناهنجارى هاى روانى. در كشور ما خودكشى ها ريشه در ميليون ها انسان ديگر نيز دارند در حاليكه در ديگر كشورها ريشه در يك ادم دارد كه اگر زود به او رسيدگى شود، نجات مييابد. در ايران ما براى نجات ان قربانيان بايد يك ميهن را نجات داد تا ديگر كسى به اين شوند جان خود را نگيرد. تفاوت در يك كميت بسيار گسترده است كه منجر به بكار گيرى يك كيفيت ديگر ميشود.

در اين مقايسه تلاش بر اين است كه بشود راهكار هاى انانى كه در تلاش براى ايجاد تغييرات بنيادين هستند را بهتر شناخت. حال بر اساس همان اصل نخست كه ايجاد تغيير در گستره يك ميهن مستلزم به پا خاستن يك كميت همه گير است، اگر نيرويى امكان اين كار را نداشته باشد كه مردم را بجنباند (به هر شوندى كه باعث اين ايستايى مردم شده است.) و از طرفى هم تا پاى فدا كردن همه چيز و همه كس خود به ايديولوژى خود كه رسيدن به قدرت سياسى است، پاى بند و وفا دار است، تنها كارى كه نميكند دست برداشتن از مبارزه است، تا اخرين نفر و تا اخرين نفس. شايد اين كار از نظر بعضى ها خيلى مانند همان كسى ست كه در اثر فشار دست به خودكشى ميزند. ولى اين كجا و ان كجا!

در برابر ان دو مشكل بالا كه در اين دوران همچون بختك روى سينه مام ميهن تمرگيده، چه بايد كرد؟ ايا دست روى دست نهادن و در انتظار جنبيدن مردم شدن راه كار خوبى ست؟ ايا همه چيز را سياه ديدن و ان اميد بودن، خوب است؟ ايا كسى را كه حتا به اندازه يك تن، ميخواهد مبارزه بكند و ريشه اين اخوندا را از سرزمين مان بكند، بايد مانع شد ؟

جواد گفت...

جهاندید عزیز با نوشته اتان موافقم جز اینکه نوشته بودید
در اينكه نيرويى در راه كارهاى خود مجبور ميشود به گونه اى جاى حضور مردم خودش را پر بكند، حاكى از همين بى تفاوتى هاى مرگبارى ست كه مردم با ان روبرو هستند

اگر منظورتان این است که مجاهدین به همین دلیل است که اصالت را به عنصر منطقه ای و بین المللی می دهند باید عرص کنم که این کار به هر بهانه ای که باشد انحراف است،
آیا نیروهای اپوزیسیون خود در انفعال مردم شریک نیستند؟
وقتی پیشتاز بجای یک گام، هزار گام از ملت جلوتر است و به سکتاریسم می افتد پاسیویسم مردم کاملا عادیست،
راه حل نه در پیدا کردن پشتیبانی خارج از توده ها بل در نقد صادقانه و تصحیح روشهایی است که رابطه پیشتاز و توده ها را قطع کرده است، و نه سرمایه گذاری روی عنصر خارجی. اگرچه من کار روی تضادهای منطقه ای و بین المللی را کاری به غایت درست و اصولی میدانم ولی همه ی اینها باید در خدمت مبارزه ی ملی باشد نه جایگزین آن.

jahandid گفت...

با درود،
جواد گرام، سؤال شما بسيار بجا و نتيجه اى هم كه از ان ميگيريد درست. من هم اين نكات را كم و بيش مورد تأكيد قرار داده ام. دست اخر هم چند سؤال را مطرح كرده ام. مهمترين پرسش همچنان اين است كه "چه بايد كرد؟" نا گفته نگذارم كه من قصد توجيه و يا دفاع از بينش خاصى اصلن ندارم. تنها كارى كه براى ان تلاش ميكنم اين است كه بدور از هر گونه برخورد تنگ نظرانه شخصى، انچه را كه تا بحال ديده و تجربه كرده ايم را با يك ديدى چند جانبه (اگر نتوانيم همه جانبه) ببينيم. محك ما هم روشن است. ما خواهان هر چه زودتر سرنگونى اخوندا هستيم.

در بالا بحث "ترمز" مطرح شد كه همان بحث سكتاريسم را ميگويد.

"شماها خودتان انقلاب كرديد، حالا خودتان بياييد درستش كنيد!"

اين گفته را در خيلى از موارد ادمهاى نسل بعد از انقلاب بعنوان نوعى طلبكارى از نسل پدران خودشان ميگويند. اين جمله نخستين چيزى كه ميگويد اين است كه "من كه انقلاب نكردم، پس چرا من بيام با اخوندا مبارزه كنم!" يعنى دقيفن ان چيزى كه اخوند از نون شب هم برايش حياتى تر است! حال شما در اين گفته جايگاه سكتاريسم را پيدا كن. در گستره بيشتر، جاى بى تفاوتى را پيدا كن. ايا اين همان زير بناى تمام بدبختى هاى ما ميتواند باشد؟ روزى نيست كه خبرى در مورد غارتگريهاى نجومى اخوندا نباشد. روزى نيست كه خبرى از ويران شدن طبيعت و زمين اين اب و خاك نباشد. روزى نيست كه خبرى از اعدام بى گناهى نباشد. روزى نيست كه خبرى از دستگيرى و زندان و شكنجه در سرتاسر ميهن نباشد. روزى نيست كه مردم قدرت خريد شان پايين نيايد. بواقع وقتى اينها را كنار هم ميگذاريم، چه احساسى به ادم بايد دست بدهد؟ در شديد ترين شكل ان قربانى اين اوضاع مرگبار ميرود خودش را بدار ميزند، كليه اش را ميفروشد، پدرش را ميفروشد، فرزندش را ميفروش، تنش را ميفروشد، غرق در مواد مخدر ميشود، تووى خيابان خودش را به اتش ميكشد، از پل خودش را اويزان ميكند، شكنجه گر ميشود، تير خلاص زن ميشود، جوانان مردم را در خيابان ها به گلوله ميبندد، به قصد كشتن دختر و پسر مردم را ميزند، در زندانها به زن و مرد تجاوز ميكند، خائن ميشود و دوستان خودش را دم تيغ ميدهد و هزاران بدبختى ديگر كه در تصور نميگنجد. حال شما ميخواهيد در برابر اين همه سياهى و تباهى يه كارى بكنى. ايا بايد كارى كرد يا نه؟ اگر پاسخ مثبت است كه حتمن هم هست، خب چه بايد كرد؟ من نميگويم كه نقد نكنيم و انتقاد نكنيم. ولى انچه كه حس ميشود اين است كه اين انتقادات باعث ازاد شدن مردم از بند بى تفاوتى نميشود بلكه بيشتر در تأييد همان است كه "شما خودتان انقلاب كرديد، حالا خودتان هم درستش كنيد!" نميدانم ميتوانم منظورم را برسانم؟ يعنى بايد كوچكترين حركتى باشد از جانب مردم كه بعد بشود پديده "ترمز" يا "سكتاريسم" را با ان محك زد.

از اين جا ميخواهم به اين نكته برسم كه اصالت را بليد مطلقن به حركت براى سرنگونى داد. مردم ما به مانند ان گنجشكى شدند كه افعى انرا با خيره شدن در چشمانش، مجبورش كرده كه پرواز را فراموش كند.

جواد گفت...

جهاندید عزیز
عامل حرکت توده ها پیشتاز است. این سخنان که "شما انقلاب کردید و..." روبنا و شعار این پاسیویسم است. وقتی عنصر عینی آماده است نبود یا ضعف عنصر ذهنی (کم کاری با انحراف پیشتاز ) زمینه ساز و عامل پاسیویسم است. رژیم هم با قلدر نمایی به آن دامن میزند. هدف از نقد( که البته در مورد فرقه ها ثابت شده که کاملا بیهوده است ) شناخت این اشتباهات و تلاش در جهت رفع آن و در نتیجه فعال کردن توده هاست. مشکل این است که اپوزیسیون استراتژی روشنی ندارد. و گیج میخورد. یقه هم را می چسبد و دچار تفرقه میشود و اینهمه از این روست که جامعه ما فاقد یک نیروی اصیل بورژوایی است و اینهم از ثمرات دبکتاتوری پدر تاجدار است. در شرایط فعلی باید یک نیروی بورژوایی با شعار آزادی و حکومت جمهوری رهبری را بدست بگیرد . چیزی که بختیار شاخص آن بود.

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما

در لینک زیر :

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=429

مقاله

«فارک» اسلحه را بر زمین می‌گذارد
Columbia-Farc peace deal

ثبت شده‌است.
همنشین

jahandid گفت...

با درود،
جواد عزيز،
اصالت را بايد به حركت داد.

تا انجا كه ميتوانم تلاش ميكنم كه بحثى اسكولاستيكى، ايستا، نكنم. در انچه كه ما در دوران جوانى از طريق بحثهاى تووى دانشگاه و با ديگر دوستان و رفقا ميكرديم با واژه هاى سياسى و تعاريف ان اشنا شديم. فرهنگ واژه هايى كه از درون انقلابات ان زمان ساخته و مورد استفاده قرار گرفتند. امرى بسيار زنده و بالنده كه كمك خيلى شايان توجهى به ما كرد كه بتوانيم فكر كنيم و با فكر تصميم بگيريم. اگر چه كه خيلى از تصميمات مان اشتباه و به باراورنده ضرر هايى كه قابل جبران نيستند. در راس همه ان ضررها سالهاى عمر از دست رفته براى ما كه زنده ايم همچنان و براى ان يارانى كه ديگر در بين ما نيستند، جان باختگى را. در ان زمان بيشتر شور و احساسات بود كه در اثر انقلاب ما را بحركت واداشت. در اين شور و هيجان بود كه بدون فكر كردن و بدنبال "پيشتاز" رفتن را بعنوان راه كار برگزيديم. بر ان فهم و دانش ان زمان هم "بهترين" راه كار را دنباله رو شديم.

با توضيح بالا حرف شما را نگاه ميكنيم. "مردم بدنبال پيشتاز حركت..." اين حرف كاملن درست است. ولى مردم يك حركتى هم خودشان ميكنند و ان همان نمونه هايى ست كه در بالا اوردم. پيشتاز حركت خود را كرده است كه اى مردم: پاسخ اين همه تاريكى و درد، طوفانى از اتش باشد (از شعر وفا يغمايى). خب الان بعد از گذشت ٣٧ سال تازه ميخواهيم بگوييم كه در برابر هيولاى وحشى خمينى، سكتاريستى عمل شده است. خب حالا بعد از اين همه جانفشانى از بهترين ادمهاى اين اب و خاك كه در عمل ديديم، كمى بايد بيشتر شرط احتياط را رعايت كرد كه انها را با سكتاريسم و ترمز و از اين گونه واژه ها مورد قضاوت قرار دهيم. اگر بواقع ما معتقديم كه هيولاى وحشى خمينى و مذهب خرافات عامل نخستين و اخرين همه سياهى ها و تباهى هاى قرون و اعصار اين ميهن ميباشند، انگاه قدرى بايد گفت كه اين نيز عارى از هيجانات و احساسات نميتواند باشد. وقتى كه ما اصالت را به حركت بدهيم، خيلى از افكار و نظرات ما ويژگى مادى و ملموس پيدا ميكنند. يعنى ميشود انها را ديد و بهتر فهم كرد. ما ميتوانيم ساعتها و يا سالها با

ادامه

همنشین بهار گفت...

سلام

پای سخن سعید شاهسوندی - پیامدهای جزوه سبز - قسمت دهم

وقتی کوتوله‌ها بر سازمان حاکم می‌شوند

ویدئو
https://www.youtube.com/watch?v=WeWDJRz_aT8

فایل صوتی قسمت دهم
http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/Jozve_Sabz_10.mp3
...
بخش‌های پیشین از ۱ به بعد
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=401

م. ح فرانسه گفت...

استاد گرامی
واقعا عالی واقعا دست مریزاد نکاتی که روی انها دست گذاشته اید نقاط کلیدی است و امیدوارم روی این نکات کلیدی و پایه های تفکر اسلامی و بخصوص مقوله الله محمد امامان شیعه و تاریخ اسلام و ایران درنگ کنید و توضیح بدهید این روشنگریها برای نسل حاضر و حتی نسل ما که عمرش بر سر مذهب به باد فنا رفت بسیار بسیار گرانبهاست درود بر شما و تشکر از کوششهای ارزشمند جناب سعید بهبهانی

منصور لرستانی گفت...

حضرت استاد!!!
شما از اسلام و مسلمانی چه میدانی؟؟؟ هیچ!!! اگر بخودت اجازه میدهی که گویااز انقلابیون مسلمانی چون مسعود و مریم رجوی یا محمد حنیف نژاد بیشتر میدانی برو جلوی اینه و بر ریش خودت بخند. اسلامتوسط خدای اسلام و مسلمین از گنداب ارتجاع ملا بیرون میآید و مثل خورشید میدخشد شک نکن
درود بر مجاهدین و اسلام مجاهدین خلق ایران

جواد گفت...

ریشه تفکر ارتجاعی و تعطیل کردن مغز توسط بسیجیها و بسیجی صفتها همین است که منصور لرستانی می نویسد

اگر بخودت اجازه میدهی که گویااز انقلابیون مسلمانی چون مسعود و مریم رجوی یا محمد حنیف نژاد بیشتر میدانی....

این شیوه افکر به فرد اجازه اندیشیدن نمی دهد
یکی هست که میفهمد
یکی هست که چوپان است
یکی هست که سره را از ناسره اشخیص می دهد
پس دیگر چرا من خودم را زحمت بدهم
چرا مرز صلاحیت خودم را نشناسم. گمراه میشوم مثل گوسفندی که از گله جدا می افتد.
اسم آن فرد عالم که همه چیز را میداند
ولی فقیه است ولایت عظماست
و در مدل سوپر انقلابی آن
رهبری عقیدتیست.

محتوا یکیست تعطیلی ذهن. بجای جواب دادن میگوید
او همه چیز را میداند. این همه چیز و این دانسته ها هم به هیچ وجه قابل توضیح و تشریح برای ما جماعت گوسفندها نیست. اصلا چرا تبیین؟
جماعت گوسفند چه حقی دارد که تبیین بخواهد. مگر نه اینکه تییین و دلیل خواستن نشانه تفکر مستقل و یا خدای ناکرده شک در حقانیت ولایت عظمای رهبری عقیدتیست.
منصور لرستانی عزیز به این لاطائلات دل خوش دار

ناشناس گفت...

صحبتها و روشنگریهای جناب وفا یغمائی مسکن و التیام بخش دردها و زخمهاست !

زنده و سلامت باشید !
Hamid Aria

jahandid گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
jahandid گفت...

با درود،

ما ميتوانيم ساعتها يا سالها با هم بحث بكنيم و هر يك از ما بر روى شناخت و راه كارمان اصرار ورزيده و كوتاه نيايم از انچه كه به ان معتقديم! ولى بمحض اينكه وارد عمل كه ميشويم همه انچه كه رويش پافشارى ميكرديم رنگ ديگرى بگيرند و كلن ما را از درون به بيرون و از بيرون به درون تغيير بدهند. در صحبتهاى اخير جناب يغمايى نكته اى در اين رابطه مياورم:"من اگر با فهم و درك امروزم در ٣٠ سال پيش ميبودم، هر گز به سازمانى كه حنيف نژاد درست كرده بود وارد نميشدم. على رغم تمام احترامى كه براى حنيف نژاد قائلم." البته شايد اين مقايسه كمى بى ربط بنظر بيايد ولى اجازه بدهيد كه استفاده كنم. سؤال در اينجا اين است كه در اين ٣٠ سال چه اتفاقى رخ داده است كه جناب يغمايى را از درون به بيرون و از بيرون به درون تبديل به ادم ديگرى كرده است؟ اگر بخواهم خيلى خلاصه بگويم اين است كه جناب يغمايى با تمام وجود درونى و بيرونى خودش وارد كارزار و مبارزه شده بود و طى ٣٠ سال تلاش روزانه به اين ميرسد كه بايد همه چيز را از بنيان ريخت روى ميز و دوباره انها را شناخت. اين تحول را از كجا دارد؟ از يك تلاش روزمره و تمام وقت در امر مبارزه يعنى گام نهادن از دنياى بحث و تئورى به دنياى كار و عمل روزمره با حداكثر توان. نتيجه اى كه ميخواهم بگيرم اين است كه اين تغيير و يافتن كيفيتى نو از راه عمل بدست امده است بعبارتى ديگر اصالت در عمل او بوده كه او را وأدار به درك و شناختى بسيار پيشرفته تر از انچه كه قبلن بوده، نموده است. اگر وارد عمل نميشد، چنين تحولى ميتوانست رخ بدهد؟

نمونه اى بزرگتر را در نظر بگيريم. شوروى سابق را به ياد بياوريم. گورباچف در اخرين سخنرانى حزبى يك جمله اى ميگويد كه: "ما ٧٠ سال حكومت كمونيستى داشتيم و فضا را تسخير كرديم ولى نتوانستيم كه جارو برقى خوبى درست كنيم كه زن روسى راحت بتواند از ان استفاده كند." يا چين هم به همين منوال كه در عمل ميبيند از ان همه تئورى كه چين را بدل به اين چين امروزى كرده ديگر نميتواند بهره ببرد و بايد تن به قواعد ديگرى بدهد كه فبلن برايش تابو بودند و اصلن علت وجودى او بودند. در راس ان پديده ها "مبارزه ضد امپرياليستى" كه در ان زمان اين دو كشور پرچمدار ان بودند و تمام جنبش هاى مترقى از انها تغذيه ميشدند. ولى امروزه غول اقتصادى چين است كه تمام كشورهاى "امپرياليستى" را در خودش وارد كرده و گوى سبقت نيز از انها برگرفته. فروپاشى شوروى بيشتر از اينكه روى خودش تأثير بگذارد، روى چين گذاشت و انجا را بواقع از فروپاشى نجات داد. چنان شده است امروز كه اگر يك روز چين بهر دليلى خدمات خودش را به امريكا قطع كند، تمامى ان غول فرو ميريزد و سنگ روى سنگ بند نميشود.

ارى، دنياى امروز خيلى وقت است كه ان تئورى هاى پيشين را بدست فراموشى سپرده است چون شرايط تغيير كرده اند. الان ديگر شركتهاى غول اساى دنيا براى بقاى خودشان با سر ميروند در چين سرمايه گذلرى ميكنند. خوب هم ميدانيم كه عاشق چشم و ابروى بادامى چينى ها هم نيستند! و چين هم انهارا با اغوش باز به درون خودش ميكشد. دراين ميان وقتى تئوريسين هاى سابق را سؤال كنيم، سر تا پاى چين را با ديدى "ضد امپرياليستى" به باد انتقاد ميگيرند و ديگر قبولش ندارند! در حاليكه در عمل راهى را ميرود كه توانسته است جمعيت ميلياردى خودش را حفظ كند و مانع از فروپاشى درونى و بيرونى خودش گردد. كارى كه روسها از ان غافل ماندند و تازه در چند سال اخير است كه تلاش ميكنند خودشان را دوباره به سر پا برگردانند!

تمام اين نمونه ها را اوردم كه بگويم در اين دوران غول هاى دنيا اصالت را به "حركت" ميدهند و تئورى هاى زيستن دستخوش تغييرات بنيادين شده اند. البته اين را هم ناگفته نگذاريم كه اولين قربانى اين دوران هم ارزشهاى انسانى هستند كه روز به روز بيشتر و بيشتر سلاخى ميشوند و چهره جهان را در ژرفناى زشتى ها فرو برده اند! چاره در كجا ست؟

ناشناس گفت...

سمندر
اقای اسماعیل وفا یغمائی میخواهم خیلی تیز و روشن یک جمله کوتاه بگویم امیدوارم گله مند نشوید و پیشاپیش از تندی نوشته ام عذر میخواهم اما مجبورم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی باز صد هزار خیلی بار تیز بگویم
در انتهای مقاله مربوط به اقای مصداقی یک خط نوشته شده است که بنظرم باید با طلا انرا نوشت اقای مصداقی نوشته اند که
حجت بر تمامی اعضا و هواداران فرقه رجوی و شورای ملی مقاومت کذایی تمام است. با وجود اسناد و مدارک بالا هرگونه همکاری و همیاری با این فرقه دست داشتن در خون و رنج مردم ایران است .. ایرج مصداقی
من تمام مطلب را خواندم و الان تف و لعنت میکنم به هر کسی که این مطلب را در بالای سایت خود ننویسد این حکایت فراتر از هر کثافت کاریست که تابحال اینها کرده اند اینها سرتاپایشان کثیف است پست فطرند بهتر است بگویم اگر کسی در تکثیر این مطلب نکوشد خودش هم دستش در دست این باند خائن کثیف پست فطرت است همین و تمام

همنشین بهار گفت...

سلام بر آقای یغمائی
مطلبی که به نقل از یاداشت یک راهب مسیحی(در تلویزیون میهن) گفتید و مربوط به دهه ۶۰ هجری است، از زبان کلدانی ترجمه شده و در نشریه دبیره (که زنده یاد هما ناطق و رهام اشه منتشر می‌کردند)، شماره ۲، زمستان ۱۳۶۶ است.
همنشین بهار

ناشناس گفت...

درود بر تو آقای یغمائی درود بر صفا و صداقت و روشن بینی ات در نگاه به تاریخ آرزو میکنم سلامت باشی و عمرت طولانی و پر بار که واقعا به این نوع اندیشه و نگاه نیازمندیم بسیار عالی بود و استفاده کردم
مهین ع

منتقل شده از یوتیوب گفت...

parya poyan14 hours ago
کسی که بیش از نیمی از عمرش را در جوار ایدیولوثی مجاهدین گذرانده باشه یک ماله کش ماهری میشه که خوب میتونه اسلام را ماله بکشد و تمام جنایت های اسلام و قرآن را به گردن آخوندا بیندازد و اسلام را نقش و رنگ آمیزی کند . جناب وفا یغمایی الحق که بچه مذهبی بوده وهستید !!! شما در این یکساعت 15 دقیقه تمام وحشیگری های این دین ضد بشری با آن تازیان نامه اش ( قرآن ) را در آخوندا خلاصه کردید و خیلی ماهرانه و از سبک آخوندهای کرواتی و شاگردان علی شریعتی و جلال آل احمر شنونده را به ایم سو کشاندید که : مشکل هین آخوندا هستند و نه خود اسلام !!! شما و امثال محمد رضا روحانی از آن بچه مسلمانانی بوده وهستید که سر تان برود دست از اسلام بر نمی دارید و کارتان ماله کشی اسلام است . به امثال شما می گویند روشنفکر دینی که با مغالطه اسلام را بدون عیب و نقص بیان می کنید و گناه این همه قوانین ضد بشری اسلام و قرآن را پشت آن کرواتتان مخفی و آخوندا را مقصر مشان میدهید در حالیکه داغش و آخوندا در واقع پیاده کنندگان این قوانین هستند . جون به جونتان کنند بچه مذهبی هستی و بزرگ ش ده ده مجاهدین.... از طوار خیانت کنندگانی مانند علی شریعتی و جلال آل احمر .... قریب شما را نمی خوریم و اسلام را در تمامیتشش اتش رد و محکوم می کنیم

منتقل شده از یوتیوب گفت...

sy kashani10 hours ago
اقای یغمای مردی بسیا ر دانشمند و ازاده با تمام حرفهای شما موافق ام ، بجز که امامان افراد خیلی خوب و وارسته بوده اند علی قاتل وجانی که در یک روز 700 نفر را گردن زد واین فقط یکی از جنایات او است و اصولاتمام امامان مورد نفرت مردمان بودند به این دلیل که همگی امامان یا بضرب شمشیر ویا با سم کشته شدند متشکرم

منتقل شده از یوتیوب گفت...

Checkmate1 day ago
نوری‌علا: امام خمینی پدیده‌ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع http://www.zamaaneh.com/revolution/2008/12/post_169.html??

منتقل شده از یوتیوب گفت...


Hiva Sabet18 hours ago
درود بر شما آقای وفا یغمائی و تشکر از شما بخاطر پژوهشگری شما در موارد تاریخی که کاریست سخت و در عین حال ظریف.امیدوارم که ما ایرانیهای تشنه حق و حقیقت آن ارزش واحترامی که شایسته شما ست را به اثبات برسانیم.
با تشکر از بهبهانی عزیز. شاد و سر بلند باشید.

منتقل شده از یوتیوب گفت...


Monty Fatemi
Monty Fatemi20 hours ago
با تشكر از شاعر و نويسنده محبوب و ارجمند ايران، اقاى وفايغمايي، و با ارزوى ايرانى ازاد، اباد، سكولار و دموكراتيك، كه شما در مسند وزارت اموزش و فرهنگ ان ملت باشيد
2

esmail گفت...


یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد.

علی علیه السلام در غزوه صفین، قصد عبور از نهر فرات را
داشت ولی معبرش معلوم نبود. به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات، واز طرف
من ماهیی به نام کرکره را صدا کن، و از او محل عبور را بپرس. نصیر اطاعت
نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره، بالفور هفتاد هزار
ماهی سر از آب بیرون آوردند، لبیک لبیک، چه می گویی؟

نصیر جواب داد، مولایم معبر فرات را می خواهد، هفتاد هزار
ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم، بگو این شرف در حق کدامیک
مرحمت شده است تا اطاعت کنیم. نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی
رسانید.

فرمود، برو کرکرة بن صرصره را بخوان. برگشت و ندا داد. این
بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم، این عنایت در
حق کدام شده است؟
نصیر برگشت و پرسید. فرمودند، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان.

نصیر بازگشت و چنین کرد. این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد.

برگشت و مولا گفت: برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان.
تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد، ای کرکرة بن صرصرة
بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة! آن وقت ماهی بسیار
بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر، به درستی که علی ابن
ابیطالب با تو مزاح فرموده است، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و
دجله ها را از ماهیان بهتر میداند، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا
است.
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد.

حضرت فرمودند، آری من به همه راه‌های آسمان‌ها و زمین آگاهم .

پس نصیر صیحه زده غش کرد و چون به هوش آمد فریاد برآورد، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری.
حضرت فرمود: چون نصیر کافر به خدا شده، قتلش واجب است. آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد!

jahandid گفت...

با درود،

جاى بسى خوشبختى ست كه ما به ريشه درد بپردازيم.

بحثى كه در اين روزها به ان پرداخته ميشود بسيار بسيار لازم و روشنگر است. روزهايى ست كه هيولا مثل هر سال در اين چهارده قرن، براى وجود كثيف و متعفن خودش توشه و خوراك بر ميگيرد. روزهاى "عاشورا" ست! بدرستى جناب يغمايى ميگويند: اخوند دو چيز دارد كه با انها ادامه حيات ميدهد. يك عاشورا ست و ديگرى امام زمان. اين دو ستون قطور و مزمن ريشه هاى اخوند را در ژرف ترين نقاط ذهنى پيروان اخوند فرو برده اند. ديدن كودكان بى گناهى كه در دست پدرشان هستند و يكى از همان وحوش احمق با شدنه اى پيشانى ان طفل را ميبرد كه خون صورت ان طفل را پر ميكند! توحوش تا به كجا در اين موجودات ريشه كرده است كه خودشان هم نميدادند كه چه هيولايى را بر پشت خود سوار كرده اند. بواقع كه ديدن اين صحنه ها براى يك ادم معمولى هر اينه بسيار دردناك است. چه رسد به كسى كه توان تفكر نيز داشته باشد؟! ديدن جوانانى كه در سنين ٢٠-٢٥ سالگى در تبريز با خواندن نوحه و زارى كردن براى مشتى عرب كه ما ايرانى ها را در كوچه و بازار ميهن خودمان بخون و كشتار كشيدند و زنان و فرزندان ما را به بردگى بردند و مورد تجاوز و تحقير قرار دادند، حالا اخوند از انها براى ما دربهاى بهشت ساخته است و ميخواهد كه مردم ما را با غم انها رستگار گرداند و سگ در گاه انها كند و تمام هستى مردم ما را براى انها بگيرد و در جيب بى انتهاى خودش بريزد.

ارى پرداختن به اين دردها و راه هاى تغذيه اخوند بهترين كار است براى به زمين زدن اين هيولاى وحشى. بهترين زمان همين روزهاى اوج مردم فريبى انها يعنى همين عاشوراى كذايى انها ست. بايد كه با تير اگاهى و دانش قلب ان هيولا را نشانه رفت و ان را در فعال ترين روزهايش مورد برخورد قرار داد. اين روزها از لحاظ داغ بودن اين نمايشات اخوندى بهترين ظرف را دارند كه به اخوند و بنيان اخوند هر چه بيشتر با تبر دانش و اگاهى بر ريشه نادانى ها ضربه زد و در راه ريشه كن كردن ان گام برداشت.

esmail گفت...


Esmailvafa Yaghmai
Esmailvafa Yaghmai11 minutes ago
دوستان منتقد به سخنان من
سلام و ممنون از توجهتان
من ماله کشی نمیکنم سعی میکنم بفهمم همین
صحبت در مورد حسین است و نه علی
صحبت در مورد حسین است نه قران تازیان
اگر صحبت بر سر انها بود من نظرات خود را میدادم
کمی صبر بفرمائید
علی در حاکمیت بود و طبعا در جنگها میکشت مثل کورش و داریش و نادر شاه و تمام حاکمان
صحبت من بر سر کسانی است که به حاکمیت نرسیدند و لاجرم کسی را نکشتند
لطفا در درک تاریخ کمی حوصله بخرج دهیم
قصد رهائی فکری و سرانجام اجتماعی است نه دشمنخوئی
با ئرود

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما
قسمت شصت و دوم «تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک»
جنبش مشروطه یکی از برجسته ترین رویدادهای تاریخ ایران
در آدرس زیر ثبت شده‌است:

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=430


ویدئو
https://www.youtube.com/watch?v=7J4wVUellVE


فایل صوتی قسمت ۶۲
http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/tarikhejahan_az_mamut_ta_facebook_62.mp3


با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

واقعا کار بزرگی ایست افشای هزارو چهار صد سال خرافه پردازی و جنایت این داعشيان جانی از رسول اکرم تا چاه جمکران امام غایب.
به امید آن روزی که ذهن ها خالی شده از خرافه پرستی جای آن را ارزشهای والای انسانی در کند ،انساهاي بزرگی در این راه جان نهادن تا مشعل آگاهی و خرد روشن بماند .
بادرود فراوان آقای یغمایی

ناشناس گفت...

تا مالکشاني چون تو هستند که از اسلام انقلابی که در نمونه خود بزک شده از اسلام آل سعودو خمینی و داعشیان و طالبان است.واقعا مرغ مرده به خنده می افته در تاریخ اسلام عزیز چون نکبت و بدبختی و فقر بی سوادی و جنایت هیچ چیز دیگر وجود ندارد ،شرم کن واز ماله کشی دست بردار

ناشناس گفت...

دوست عزیز اشتباه اومدی اینجای سایت افتابکران نیست آنقدر انسان بی سوادی هستی که نفهمیدی بحث در چه مورديه ،نمیدانم شما هوادران مجاهدین و سازمان نمی توانید تحمل کنید نظرات دیگران رو اونوقت مدعی دمکراسی هستید واقعا شرم خوب چیزیست.

ناشناس گفت...

آقای یغمائی هزاران درود واقع بینی و شجاعت و شرافت شما را در بیان حقایق تاریخی ستایش میکنم و به امید اینکه یکروز مردم ایران بدانند و رنج و درد شما را قدر دانی بکنند
با احترام. شهره.م.د

انتقالی از یوتیوب گفت...


Soraya Iranmanesh
Soraya Iranmanesh1 day ago
مشب واقعا از برنامه شما وجناب يغمايى لذت بردم عمرتان طولانى سپاس از اين روشنگرايى هرچند از كودكى علاقه اى باين مراسم وافسانه ها نداشتم ،مهم اين است كه پدر من در همين شب درسالهاى پيش از دنيا رفت

انتقالی از یوتیوب گفت...

Monty Fatemi1 day ago
با سپاس بيكران و سلامى رفيقانه به اقاى اسماعيل وفا يغمايي، مبارز، شاعر، نويسنده ، محقق و مورخ فرهيخته ارجمندمان، سلامت، شاد و پيروز باشيد

انتقالی از یوتیوب گفت...

1 day ago
بسیار سپاسگزارم جناب وفا یغمائی از ارائه این بحث بسیار مهم با استدلال و همراه با وقار و ادب.
اگر ممکن است دوران حکومت علی را نیز برایمان بیشتر بشکافید. و مقایسه ای کنید با حکومت معاویه از منظر عدالت، کارآمدی و

منیژه حبشی گفت...

آقای یغمائی گرامی،
روشنگری درمورد تاریخ آخوند ساخته فوق العاده بجا و مورد نیاز است ممنون از زحماتتان.

انتقالی از ایمیل گفت...


بادرود بشما آقای بهبهانی و میهمان گرامیتان آقای یغمایی.
هدف از این نوشتار اشاره به بکار بردن عناوین در مورد خلفای راشدین که در مورد علی همراه پسوند
ابن ابی طالب بکار گرفته میشود ولی سه تن دیگر را با نام کوچکشان خطاب میشوند و این بنظر من اشکال داره و از جانب شنوندگان ممکنه تبعیض شمرده شود، همچنین بکاربردن امام نشان از رهبری و پیشوایی دارد و بارمذهبی و قدوسیت و ملکوتی دارد در حالیکه هدف شکستن تابوها و زدودن قداستهای آنچنانی در زهن مردم است، دراین مورد بهتره که از نام تنها یا همراه بانام پدر بکاررود. ممنونم
سپاسگذار، حسین از اسکاندیناوی

انتقالی از یوتیوب گفت...

خب آقای سعید خان به اتفاق چریک مجاهد تازه منور فکرشده آقای یغمایی بله اصلا تمام ملاها دروغگو بلاخره تاریخ درستش چی بوده ایشون فقط میگه آخوندها خالی بند هستند راستشو ایشون هم نگفت شما و تیمتون فقط دارید عقده گشایی میکنید از نظام سیاسی که باهاش عناد دارید این تاریخ چقدر مظلوم است که هیچکس حاضر نیست بواقع ازش یاد کنه و همه ان چیزی رو ازش یاد می کنند که دوست دارن و در جهت منافع شون هست
بهمن

م. نایب گفت...

درود بر شما واقعا استفاده کردم من هر صحبت را سه چهار بار گوش میدهم و میبینم و گویا از یک خواب وحشتناک دارم بیدار میشوم خدا وند شما رابرای مردم ایران وحفظ کند

انتقالی از یوتیوب گفت...

1
Monty Fatemi
Monty Fatemi13 hours ago
اقاى بهمن حديدى محترم( البته اگر اين هويت جعلى نباشد؟!) ، اولا :اقاى وفايغمايي بتازگى منور نشده اند ، به تاريخ مبارزات و تحقيقات ٤٠ ساله ايشان رجوع و سپس اظهار فضل و دانش بفرماييد، ثانيا : ملت ستمديده ايران در طول يك قرن ( از قيام مشروطه كه توسط مرتجعين مشروعه طلب، فضل اله نورى و بقيه)، كودتاى ٢٨ مرداد انگليسى/ امريكايي و دست بوسى ايت اله كاشانى با شاه سابق، و امثال اخوند هاى مرتجع و كاسه ليسانى نظير فلسفى و... و اكنون ٣٨ سا ل جنايت و كشتار توسط يكمشت مفتخور و انگل صفت اخوند و موتلفه اى!!! ديگر بس است. ما اين سالهاى اخير را با پوست و گوشت و استخوانهاى خرد شده خود تجربه كرديم و ان " نظام سياسى" ؟! كه نتيجه اش ، ١٥ ميليون بيكار، ٢٠ ميليون حاشيه نشين و زير خط فقر!! و ده ها ميليون معتاد و فاحشه ( ببخشيد صيغه/ متعه! يا تن فروشى چند روزه اسلامى شده توسط بيت رهبرى!!) و اقتصادى ورشكسته و سر درگم با اينده اى سرشار از خشكى و بى ابى ! را نميخواهيم. رژيمى كه معلم و روزنامه نگار و وكيل مدافع را زندانى كند و گارگران اعتصابى را شلاق بزند! به درد زير گل ميخورد! برويد اول قانون را در ايران برقرار كنيد!

انتقالی از یوتیوب گفت...


camino341
camino3415 hours ago
excellent , wish all the Mojahedin now think like you. you are a fresh air in awakening Iraninan people.

ناشناس گفت...

فریدون عزیز شما لطف کن یه برنامه تو تلویزیون سیمای مجاهدین بذار ، خلق قهرمان و منتقدين میان اونجا برنامشونو اجرا میکنند این طوری نگرانی شما هم برطرف میشه،وقت شماها هم آزاد میشه می تونید به انقلابتون برسید .

محمد.ز گفت...

جناب یغمائی شگفتا از سرکار که از زن محمد رضاشاه معدوم با نام شهبانو فرح نام میبرید واقعا از شما انتظاری جز این میرود و درست نیست چون اخوند جنایت میکند جنایتکاران سابق را فراموش کنیم

انتقالی از ایمیل گفت...


با درود فراوان
بایستی اشاره کنم باینکه مدرنیزه ، تئوریزه و بزک کردن اسلام ارتجاعی اول از همه توسط فرد مذبذب و ناپایداری همچون جلال آل احمد که از یک چهره ماجراجوی چپ بذلت اسلامگرایی درآمد با کتاب خسی درمیقات و بعد هم کتاب غربزدگیش توانست خدمت شایانی به ملاها بکند و بدترازآن شریعتی و آنهمه پریشانگویی و خودفروشی با دیدگاه های هپروتی که فقط سنگ اشغال کنندگان و استعمارگران عرب و دنبالچه هایشان آخوندها را بسینه میزد و هزاران جوانی که تشنه حقیقت و آگاهی بودند بیرحمانه گمراه کرد و نقبی زد بتاریکخانه ای که ملاها قرنها دائر کرده بودند، ایشان جوانان را فریب داد و در راستای سیاستهای غرب برای ایجاد یک سدمذهبی جلوی گسترش کمونیسم استعدادهارا بربادداد و درتمام متونش نامی ازایران و ایرانی نبرده و اگرهم اشارهای شد فقط کسانی که در خدمت اسلام عزیز بود، من هم او و هم آل احمدرا مرتجعین و شیادترین شخصیتهای آندوران میدانم.
پیروز و سربلند باشید
حسین از اسکاندیناوی

ناشناس گفت...

محممد ز تو برو دنبال کلثوم ولی خاک شخهبانو تو سر آدمائی مثل تو که بعد از این همه مدت هیچی نفهمیده اینها یه گوشه فعالیتهای شهبانو بود خدا حفظش کنه
# جمعیت بهزیستی ایران (اکنون سازمان بهزیستی)

# جمعیت ملی مبارزه با سرطان
# جمعیت ملی کمک به جذامیان
# جمعیت آسیب دیدگان از سوختگی
# سازمان ملی انتقال خون ایران
# بنیاد ایرانی بهداشت جهانی
# مرکز طبی کودکان
# سازمان نابینایان ایرانی
# بنیاد فرهنگ ایران
# کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
# انجمن ملی روابط فرهنگی
# انجمن فیلارمونیک تهران
# انجمن شاهنشاهی فلسفه
# سازمان گفتگوی تمدن ها
# فدراسیون ورزشی کر و لال ها

# جشن هنر شیراز

# بنگاه حمایت مادران و نوزادان

دوستدار شهبانو فرح

آذر گفت...

نمیدانم این چه دگم و تابویی است و چه ژست و پز روشنفکرانه که میخواهند تاریخ را تحریف کنند و کسی را اجازه نمیدهند از سلسله پهلوی نام ببرد آنوقت نام خودشان را آزادیخواه و روشنفکر مینامند.وای بر ملت ایران که به اصطلاع روشنفکرش اینقدر تنگ نظر است.
ما شاه،خمینی و رجوی را تجربه کرده ایم؛اولّ خودمان در مسند قدرت بنشینیم بعد بگوئیم لنگش کن کنار گود نشستن و نق زدن خیلی ساده است.

آذر گفت...

با درود به اسماعیل یغمائی که ازاعتراضات، تهمتها و جدلها با دگماتیست های چپ و راست نهراسید و در مورد شهبانو فرح پهلوی و قبل از آن هم در مورد ولیعهد ایران رضا پهلوی در سایتش مطلب نوشته است.اینها تاریخ مملکت ما هستند که بدون تعارف شخصیت های شناخته شده بین المللی ایران هستند و میتوانند در عرصه ارتباطات سیاسی جهانی برای سرنگونی این رژیم منحوس ضد بشر و ضد ایرانی بسیار مؤثر واقع شوند.
بیائید به ایران و روزگار تباهی امروز ایران و ایرانی بیاندیشیم و از ارزشها و شخصیت های بین المللی مان بسود وطن و خلقمان استفاده کنیم اگر واقعاً ایراندوست هستیم.

بایرام گفت...

آقای یغمائی
سلام بر شما و دستتان مریزاد و خداوند شما را حفظ کند با این همه روشنگری باانصاف و عدالت ایکاش همه کسانی که روشنگری میکنند هم قاطعیت داشته باشند و هم انصاف داشته باشند امیدوارم وجود این حکومت آخوند یک رنسانس واقعی در ایران ایجاد کند و ملتی را از این همه نکبت و خرافات کثیف نجات بدهد بازهم تشکر از شما و از این همه تلاش که سالها انجام دادید

ب.ترکمان گفت...

ایکاش مجاهدین و بخصوص رهبران این بحثها را میشنیدند و کمی فکر میکردند ولی افسوس

آذر گفت...

تصحیح؛منظورم«اصطلاح»و«اصطلاع»اشتباه تایپی است،با پوزش

منیژه حبشی گفت...

فوق العاده مفید و روشنگرانه است. ممنون آقای یغمائی.

آذر گفت...

با سلام اسماعیل گرامی؛این قوانین اسلام که بر همه زوایای روحی و جسمی و کرداری انسان ضابطه و امر و نهی میگذارد مگر جز همان زندگی تشکیلاتی است که ما هر کدام چند دهه به آن گردن نهادیم و استعداد هایمان خشک و پر پر شد و باهر حرف و سئوال معقولمان مارک مسئله دار خوردیم یعنی در دین اسلام مرتد و در آخر هم بریده یعنی کافر شدیم ؟

ناشناس گفت...

استفاده کردم و لذت بردم درود بر شما استاد گرامی
آهنگ

الف.س گفت...

یکی دو نکته
حتم که نقش تخریبی خود دین و آیین اسلام محمدی و بعد شیعه علوی ، بعلاوه زور شمشیر و جزیه و عواقب شکست نظامی و کتاب و فرهنگسوزان / ممنوعیت ارزشها و جشنها و عادتهای پیش ازاسلام ...و تحقیرعمومی روحیه ایرانیان و...معروف حضورت هست ،
- عنایت داری که این دین و آیین - برخلاف مسیحیت و حتا یهودیت - تاکنون تمام کوششهای اصلاح طلبانه درونی را یا با شدّت تمام دفع کرده و یا طوری به درون پیچانده که به صورت و معنای عرفان و تصوف و... صرفا به درد دنیای درون و اخلاقیات شخصی و صفای روح می خورده و فرد انسانی - به زبان شاهنامه نه درگوهر و نه درهنر - با گرایش عرفانی به هیچ استقلال و حقوق فردی و انگیزشهای کاری و تولیدی و علم و دانش مدرن ره نمی برده و نبرده است. سرگذشت حکیم رازی و معامله ای که بزرگان فکرو "فلسفه اسلامی" با آن بزرگمرد علم و اندیشه روا داشتند ( ازاهانتهای ابوعلی سینا به او بگیر تا اتهامات و دروغهای دیگران و غیب شدن آثار و کتب و...)خود گواه رویکرد اسلامی دربهترین دورانش است ، چه رسد به دورانهای دیگر و حاکمیت سلاطین آخوندی و آخوندهای سلطانی ! عقب افتادگی ایران و ایرانیان آشکارا و ازجمله دستاورد همین اسلام و استبداد درآمیخته است.استبداد شرقی درشرق دور قابل مهار و سرانجام عبور به دنیای مدرن بود ولی تاکنون ندیده و تجربه نشده که کشوری اسلام زده - چه شیعی و چه سنی - از چنبره اسلام و خشونت فکری و تحمیق خرافی این دین و آیین بدوی بیرون زده باشد ، مگر با مداخله فرهنگی یا نظامی

jahandid گفت...

با درود،

گفتارى كه در بخش هشتم به ان پرداخته شده است شايد بشود گفت كه درد را درست در نقطه اصلى و حياتى ان زير ذره بين مياورد. مازوخيسم و ساديسم دو ويژگى بسيار بارز و برجسته اين پندار مذهبى ميباشند. همانطور هم كه بدرستى گفته شده، پديده اى هستند كه در تمام اديان و مكاتب و فرقه ها و ايسم ها وجود دارند. كاربردهاى ابزارى اين سيستم ها بيشتر در ايسم ها و فرقه ها خودش را نشان ميدهد در جاييكه در مثلن نوع داعشى و اخوندى ان بهيچوجه بد ابزارى ان اصل نيست بلكه خودش "هدف" است. يعنى اين بايد مطلقن انجام شود و اين دنيا را بايد حتمن به جهنم بدل بكنى تا ان "الله" يا "خدا" از تو راضى شود و جاى تو را در ميان حوريان وعده داده شده تضمين كند. به بيان ديگر مازوخيسم و ساديسم نوعى تغذيه واجب است تا تو بتوانى انى شوى كه لايق ان خونخوار اعظم بشوى. بواقع كله ادمى دود ازش فوران ميكند وقتى شدت و غلظت اين انديشه را در افق و يا روزگار حال حاضر در جلوى چشم خودش ميبيند. ارى اين وحوش يا بزبان خودشان "بندگان خدا" بنا به امر او بايد از راه مازوخيسم تبديل بشوند به موجوداتى كه ساديسم را در شديد ترين و بى رحمانه ترين توع ان بر عليه ديگر "بندگان خدا" بكار بگيرند. تصور انرا بكنيد، كسى كه خروارها بمب بخودش ميبندد و يا در كاميونى مينشيند با چند تن بمب وارد بيمارستانى يا أداره اى و يا بازارى و مسجدى و يا كليسايى و كنسه اى ميشود، قبل از انفجار خودش و بردن ديگران به اغوش مرگ، چقدر با ان "الله"، "خدا" و يا هر چيز خيالى ديگر راز و نياز كرده است و "عاشقانه" بسويش پر ميكشد؟! هر اينه فكر كردن در موردش، ادمى را ديوانه ميكند، چه رسد به اينكه خود بخواهد اينكار را بكند. زنجير زدن، قمه زدن، تيغ زدن، نعره هاى وحشتناك سر دادن، خون ريختن، در كرماى ٥٠-٦٠ درجه روزه گرفتن، همه و همه براى امادگى يافتن جهت ان ساديسم غير قابل پندار است.

Mehrdad Ahangar گفت...

با درود!

============
نقد من به ادعاهای واهی ی جناب ایرج مصداقی –
=================

"ایرج مصداقی؛ تنها "شهید زنده پژواک شهدا" یا..."، نوشته ی مهرداد آهنگر
http ://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/218717.php
==========

درباره عضویت افراد ترسو، بی هویت، دروغ گو، دزد، بی شرم و سخن گوی جنایتکاران در ایران تریبونال؛
پاسخی به جناب مصداقی!
http://www.iranglobal.info/node/57194

و یا می توانید این تیترها را یا گوگل کنید و یا به صفحه ی فیس بوک من مراجعه کنید ، Mehrdad Ahangar
از هر گونه اظهارنظر در مورد نوشته هایم بسیار خوشحال خواهم شد.

با تشکر

مهرداد آهنگر

jahandid گفت...

با درود،

"يك ادم با خدا ميتواند هم (تأكيد روى هم) خوب باشد ولى يك ادم خوب هميشه) تأكيد روى هميشه) خوب است"

متاسفانه به ياد ندارم كه اين سخن از كدام فيلسوف فرهيخته است. انچه كه در اين سخن است بطرز عجيبى تا بن استخوان ادمى فرو ميرود. انقدر گويا ست كه در انى در سرتاسر عمر ادمى جرقه اى را همچون برقى بر تمام اعتقادات ادمى وارد ميكند و گل از گل ادم ميشكوفد. در فرهنگ عقب افتاده اخوندى و خود ما تا زمانى كه هنوز چشم باز نكرده ايم، اين را پيش فرض ميگرفتيم كه "ادم با خدا، حتمن ادم خوبى است!" و حالا داريم ميبينيم كه اين سخن ادم با خدا، ادم خوبى است چقدر مزخرف و بى معنى ست. انواع "با خدايان" را در اين دوران داريم و ميبينيم كه چه دكان هايى براى تحميق مردم راه انداخته اند و ابعاد جناياتشان مرزى ندارد. و چه قدرت بى حد و مرزى دارد "خداى" اين يا خداها! پايه هاى اين خدا در ژرف ترين نقطه روح و ضمير ادمها كار گذاشته شده است و هيچ كار فيزيكيى توان كند اين پايه ها را نخواهد داشت. نمونه هاى نام موفق بودن كارهاى فيزيكى و يا بهتر است بگوييم با زور، در تاريخ مردمان اين كره خاك كم نيستند. در همين ايران خودمان داريم روزمره اين جنگ بى پايان زور كردن مردم به پذيرفتن "خداى اخوند" و يا "كشف حجاب" عكس ان، نتوانستند كارى از پيش ببرند. و يا اوضاع تركيه و ظهور اردوغان و برخاستن ديو مذهب و رشته كردن بافته هاى اتاتورك فقيد. ظهور داعش و افسارگيسختگى ديو نهفته در اسلام و الله ان. همگى به اتفاق حكايت از همين دارند كه پيش فرضى در ذهن و ضمير پيروان انها بوده كه ادم با خدا، ادم خوبى است!

حال با در نظر داشتن اين هيولاىيى كه نام "خدا" يا "الله" را بر ان نهاده اند و در قلب و روح و جسم مردممان فرو كرده اند، كسى بخواهد انديشه گشايى بكند و از خودش سؤال كند كه "اخه اين خدا چى هست و چرا اينجورى هست؟!" رسيدن به اين سؤال، براى هر ادمى يك زمانى را ميبرد. براى يكى ممكن است در سن ١٢-١٣ سالگى براى

منیژه حبشی گفت...

آقای آهنگر گرامی،‌
در اینجا میبینم گرامی دیگری از شما لینک نوشته هایتان را برعلیه رژیم ددمنش و جنایتکار جمهوری اسلامی خواسته است. و شما بجای پاسخ او، لینک نوشته هایتان را در «نقد» آقای مصداقی میدهید؟!!
دست مریزاد!

رویا. واشنگتن گفت...

استاد اندیشه زیبا و قلم پر بارت را میبوسم

ن. سمنانی گفت...

من از سمنان برای شما مینویسم و مسلمان هستم اقای یغمائی ولی واقعا از صحبتهای شما استفاده کردم من فکر میکنم جنبه اعتقادی شخصی ادیان بین المللی است ولی از جنبه تاریخی و سیاسی نباید روی ادیان اتکا کرد الان در دور و بر من خیلیها اینطور فکر میکنند و واقعا حرفهای اخوندها هیچ ارزشی برای مردم ندارد ولی مردم امامان و مقدسین خودشون را دوست دارند و بین اونها با اخوندها تفاوت میبینند امیدوارم این صحبتها را همه بشنوند که واقعا لازم است

jahandid گفت...

با درود،

"ايران وطن ماست، كوروش پدر ماست"

"انديشه با ريش و پشم نميشه"

هفتم ابان را گرامى داريم. زادروز كوروش كبير كه نماد نوعدوستى و حقوق بشر و ازادگى انسان است. با ديدن گردهمايى بزرگى كه در پارسارگاد هر ساله بزرگتر ميشود، بايد گفت بنظر مردم جايگزينى براى اخوند جنايت پيشه يافته اند. با وجود اينكه اخوندا هر گونه گردهمايى را در پاسارگارد ممنوع كرده بودند، باز مردمان زيادى به انجا رفته و با شعارهايى كه مضمون سرنگونى را داشتند، هفتم إبان را جشن و شادى كردند. با اميدوارى بيان ميكنم و اميدوارم كه شاديى نباشد كه بيش از وقوع تمام بشود. جنبش همه گير "ايرانى و ضد اخوند" در حال شكلگيرى ميباشد

نازنین گفت...

بسیار آموزنده بود امیدوارم روزی ایران سرزمین شادیها بشود و این آخوندها گورشان را گم کنند

ناشناس گفت...

استاد ارجمند
درود بر شما ما ملت ایران متاسفانه ملتی بیسواد در باره تاریخ خود بوده و متاسفانه هنوز هم هستیم اگر اینچنین نبود این آخوندها نمی توانستند اینچنین ایران ما را به تاریکی بکشانند. رزیم پهلوی اگرچه قابل مقایسه با این حکومت ضد ایرانی نیست ولی در این زمینه اهمال کرد در پنجاه و هفتسال حکومت پهلوی ایران میتوانست آخوند زدائی شود که نشد و شاه ایران با اینکه ایراندوست بود ولی متاسفانه خود او نیز مثل تمام روشنفکران مذهبی و حتی غیر مذهبی اسیر دین اسلام بود امید است در این دوران واقعا بدانیم علت ظهور اخوند ضعف ما بود ما مادر خود ایران را نشناختیم و تنها گذاشتیم و هنوز هم نمیخواهیم بشناسیم.سپاس از زحمات شما و امیددارماین تحقیقات گرانقدر بگوش نسل جوان ما برسد درود بر شما و جناب بهبهانی
الف. محسنی

متن رسیده از ایران گفت...

ملایان و ارگانهاشان شروع کرده اند به شبهه پراکنی میلی از طریق یک دوست به دست رسیده که در سطح وسیع از طریق تلفن همراه و... در سطح وسیع به کورش زدائی پرداخته اند
متن را در زیر میبینید
------------------



⛔️متن #شبهه :
« دوست مسلمانم پرسید؟ از محمد راستگوتر و بزرگتر میشناسی گفتم اری زرتشت که کتابی عاری از خشونت به ادمیان هدیه کرد.. گفت از علی قوی تر و با تدبیرتر میشناسی گفتم اری کوروش بزرگ که منشور حقوق بشر...»!!!!! (خلاصه)

✅✅ #پاسخ:
چنین شبهاتی، هم به خوبی پرده از باطن و هدف اصلی تبلیغات پان آریایی برمیدارند (که همانا مبارزه با #اسلام است) و هم مطالبی بی منبع ومملو از دروغ های بزرگ تاریخی هستند که با همین دروغها ذهن عده ای را به توهم می کشانند: 👇👇

🔴 به تو گفته اند، کتاب زرتشت عاری از خشونت است!
⚠️ دروغ گفته اند، در آئین زرتشت، بیش از 500 جرم وجود دارد که مجازات آنها #اعدام است. جرائم مسخره ای همچون: تطهیر مرده، کشتن خرگوش، استحمام با آب پاک، دفن مرده سگ در خاک و.. حتی در این دین، اگر کسی یک سگ آبی 🐶 را بکشد، باید 20 هزار تازیانه بخورد. 10 هزار مار، 10 هزار گربه،🐱 ولاک پشت و قورباغه 🐸 وووو را بکشد تا گناهش پاک شود!! دینی که بهای جبران گناه در آن، #کشتن حیوانات بیگناه است، عقلانی و انسانی است؟!!😱😕 http://yon.ir/O3GN

🔴 به تو گفته اند، کتیبه کوروش، منشور حقوق بشر است!
⚠️ دروغ گفته اند. منشور کوروش یک استوانه گلی مربوط به تسخیر بابل است که در هیچ کجای آن حتی یک جمله اخلاقی و انسانی یافت نمیشود، 😐در هیچ کجای آن حرفی از آزادی و برابری و برادری نیست و بر عکس کوروش با افتخار از بوسیدن پاهایش👣 توسط اقوام شکست خورده می گوید و بارها و بارها به پرستش بت ها و خدایان سنگی 🙌 مثل #مردوک، #بعل و #نبو اقرار می کند و به فرمانروای قبلی بابل که بساط بت پرستی و قربانی کردن برای بتها را برچیده بود، توهین و فحاشی می کند. (متن کتیبه:http://yon.ir/UPhq)

🔴 به تو گفته اند، بابک خرمدین قهرمان ایران است و دغدغه وطن پرستی داشت؟!
⚠️ دروغ گفته اند. او هزاران ایرانی مسلمان و زرتشتی را به جرم مزدکی نبودن سر برید و قصد داشت یک فرقه خرافی را به جای اسلام در ایران، غالب کند که توسط خلیفه عباسی بدتر از خودش، کشته شد. http://yon.ir/Zr7k

🔴 به تو گفته اند، قهرمانت آریوبرزن 2500 سال پیش است و در جنگ با اسکندر تا آخرین نفس جنگیده!
⚠️ دروغ گفته اند. این هم از بافته های پیرنیا تاریخ باف پهلوی هاست. اسناد همان یونانی ها نشان می دهد او نه تنها در نبرد کشته نشده بلکه از معرکه گریخته و فرار کرده است. (آریانوس، لشکرکشی های اسکندر: http://yon.ir/O3S3 و Arrian, iii. 18)

🔴 به تو گفته اند، قهرمان زنانت،🙎 یوتاب خواهر اریوبرزن است که دوش به دوش برادر جنگید و کشته شد!
⚠️ این هم دروغ گفته اند! زنی با این نام 300 سال پس از مرگ اسکندر بدنیا آمده و همسر یک سردار رومی و متحد رومیان بوده و هیچ نسبتی هم با آریوبرزن (سردار ادعایی هخامنشی) نداشته.😤
http://yon.ir/vmN5
🔴 به تو گفته اند، قهرمان زنانت، مادر کوروش است که چنین پسری تربیت کرده!! (آن هم با آب و تاب)
⚠️دروغ گفته اند! اولا کوروش در منابع ایرانی، هیچگاه به عنوان یک شاه آن هم شاه باعظمت و با آن همه افسانه بافی نیامده! معدودی منابع ایرانی، او را "فرمانده اردشیر دوم" خوانده اند. در این حد! 😑 (http://yon.ir/15GK) ثانیا همان منابع یهودی که از #کوروش بت ساخته اند، بیان کرده اند که کوروش توسط یک #چوپان به اسم میتراداد تربیت شده! (پیرنیا، ایران باستان، 234) و ضمنا در همان منابع آمده که او شهرهایی را که مقاومت میکردند به آتش می کشید،🔥 زنان را به بردگی میگرفت و به سرداران خود می بخشید و سرانجام جانش را بر سر تصاحب ملکه ماساژوت ها از دست داد. (تاریخ هرودوت و ژوستن، به نقل از داماندایف، تاریخ هخامنشیان، ص90)

🔴 به تو گفته اند، ایران قبل از اسلام، بهشت و گل و بلبل بوده؟ و زن در ایران قبل از اسلام، عزیز و محترم بود؟
⚠️ دروغ گفته اند. در ایران ساسانی، هیچ کس جز درباریان و موبدان حتی حق سوادآموزی نداشت. مرد به تعداد نامحدود میتوانست زن بگیرد و اگر توان مالی داشت حرمسرا 💃💃💃درست کند. (کریستین بارتلومه، زن در حقوق ساسانی، ص 51) زن، اموال مرد محسوب میشد و مرد میتوانست زنش را به دیگران #قرض دهد. 😰 (کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ص349-350)
Sent from my iPhone
Sent from my iPad

jahandid گفت...

با درود،

بعد از بزرگداشتى كه از كورش كبير شد، صدا هاى زيادى بلند شدند! يك سرى كه مانند ان يادداشت ارتش سايبرى-اخوندى كه از بيخ و با كينه اى كه بيشتر حكايت از ترس و وحشت اخوندا از شكلگيرى يك محور ضد اخوند است، گرفته تا ادمهايى كه درست يا نا درست اخطار نژادپرستانه و فاشيسم را مطرح ميكنند. در دنياى مجازى كه خيلى سر و صدا زياده و هر روز هم بيشتر ميشود و ادامه دارد، خوشبختانه.

اصالت را بايد به حركت داد.

در يك نگاه كوتاه ميشود اين واقعه را در چارچوب سه شعار اصلى زرتشت خلاصه نمود.

پندار نيك
گفتار نيك
كردار نيك

ترتيب اين سه خيلى گويا ست. ما مردم اين سرزمين در طى اين ٣٨ سالى كه در سياهى و تباهى اخوندى به سر برده ايم، اين ترتيب را در راستاى رفتن بسوى ازادى بصورت قانونمند انجام داده ايم. روزگارى را به انديشيدن گذرانديم. شايد بشود گفت كه ١٠-١٢ نخست بعد از انقلاب ضد سلطنتى براى خيلى از ماها صرف انديشيدن و تلاش براى هضم تغييراتى كه در اين انقلاب رخ دادند و در مقابل ان در انتظار ديدن ان تغييراتى كه بخاطر ان يكى از حكومت هاى قرن بيستمى را سرنگون كرديم! بجاى ان حكومت قرن بيستمى وحوشى را نشانديم كه با پشتك وارى تاريخى ما را به ١٤٠٠ سال پيش به عقب بردند. و چه بهاى سنگينى هم براى اين اشتباه كه مقصر اصلى ان نبوديم، پرداختيم.
اين را دوران پندار نيك حساب كنيم.

١٠-١٢ بعدى يعنى ٢٠-٢٤ بعد از انقلاب را شروع كرديم به حرف زدن در مورد اين واگشت دردناك تاريخى. در اين حين خب بودند و بعضن هم هستند عده هاى كوچك و پراكنده و هژمونى طلب كه بدون امادگى اكثريت مردم، دست به كار ايجاد تغييرات شدند. ولى كار از انى كه تصور ميكردند خيلى بزرگتر و سخت تر بود علارغم پاى فشارى هاى انها، باز كارى از پيش نرفت. و بودند كسانى كه با تمام هست و نيست خودشان وارد اين كارزار گشتند و با شعار "يا همه چيز يا هيچ چيز" به سرانجامى نرسيدند. اگر بخواهيم به صرف تئوريك به داستان نگاه كنيم، بايستى كه موفق ميشدند فقط به صرف اينكه نيرويى كه با ان درافتاده بودند به قدمت ١٤٠٠ سال پوسيده و بيرون از زمان خودش بود و بايد كه نيروى بالنده و اين قرنى ميتوانست حريف ان بشود اكر به صرف تئوريك انرا ببينيم. ولى تجربه چيز ديگرى را رقم زد. در هر حال اين دوران "گفتار نيك" ادامه يافت. فضا هاى باز ولى تحت كنترلى كه اخوند بزور ميتوانست كنترل كند. سال ٨٨ و جنبش ٨٨ ميرفت كه شعار سوم زرتشت را جامه عمل بپوشاند. "كردار نيك" داشت راه خودش را باز ميكرد و در واقع امر سر كلاف از دست اخوند وحشى در رفته بود، سر جنبش سر فاسدى بود و از خود وحوش اخوندى بود كه بدنبال "دوران طلايى" جلاد اصلى ميخواست برود.

حال با گذشت ٣٨ سال فاز كردار نيك دارد رخ ميناميد. اين بار ديگر مانند جنبش ٨٨ نيست كه عناصرى از درون خود وحوش اخوندى بتوانند وارد شوند. اينبار مردم به دنبال شناسنامه تاريخى خود هستند كه در نخستين گام خودش خواهان برداشتن بزرگترين سد تاريخى پيشرفت خودش است. اين سد هم چيزى نيست جز اخوند و اسلام خرافى.

آذر گفت...

اسماعیل گرامی در تجمع پاسارگارد هیچگونه شعار ضد عربی سرداده نشد بلکه مردم گفتند « ما همه ایرانی هستیم عرب نمی پرستیم» یعنی ما هویت خودمان را که ایرانی است داریم و این رژیم اسلامی را نمی پذیریم و اجازه نمیدهیم ارزشهای ما را از بین ببرید و از ما پس از ۱۴۰۰ سال مصر و لبنان و تونس و سوریه و ... بسازید،ما ایرانی هستیم و فرهنگ و زبان خودمان را دارم پس حکومت خودمان را هم میخواهیم.

esmail گفت...

دوست عزیز محسن
به خواهش من از این بگذر
من آگاهانه آنجا منتشر کردم
چون نمیخواهم جنجال بشود که نویسنده آزار ببیند
ولی اگر فارغ از آن نوشته چیزی مستقل داری بنویس در همین جا
با درود

Mehrdad Ahangar گفت...


نقد من به ادعاهای واهی ی جناب ایرج مصداقی –
=================

آقای ایرج مصداقی به این رفتارتان پایان دهید!
http://roshangari.info/?p=4558

=================

"ایرج مصداقی؛ تنها "شهید زنده پژواک شهدا" یا..."، نوشته ی مهرداد آهنگر
http ://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/218717.php

=================

درباره عضویت افراد ترسو، بی هویت، دروغ گو، دزد، بی شرم و سخن گوی جنایتکاران در ایران تریبونال؛
پاسخی به جناب مصداقی!
http://www.iranglobal.info/node/57194

=================

و یا می توانید این تیترها را یا گوگل کنید و یا به صفحه ی فیس بوک من مراجعه کنید ، Mehrdad Ahangar
از هر گونه اظهارنظر در مورد نوشته هایم بسیار خوشحال خواهم شد.

با تشکر

مهرداد آهنگر

بایرام گفت...

بسیار بسیار استفاده کردم جناب یغمائی از این بحثتان در مورد موسی ابن جعفر جدا ما ایرانیها اکثرا از تاریخ مملکتمان هیچ نمیدانیم واقعا کار شما بسیار با ارزش هست امیدوارم روز همه بدانند و اینها را بشنوند با تشکر از شما

ناشناس گفت...

omidvaram in sokanan besyar jalb va roshangar ra hameh beshnavand va bedanand keh tarik vagei chi hast dorod bar shoma keh vagean baes eftekarid vaomidvaramdar karetan movafagh bashid
g. zahra.

ناشناس گفت...

جناب یغمائی
کاش به اندازه ای که سردمداران جمهوری اسلامی در رابطه با کورش انعطاف دارند سرکار هم در رابطه با مقدسین مردم انعطاف داشتید. قبل از سرکار قرنها زنادقه کوشش کردند بجائی نرسیدند مقدسین وجودهائی ماورای مسائل سیای و تاریخی اند و برای مردم مثل ماه و خورشید و ستارگان می مانند وبدون آنها زندگی معنوی مردم فلج میشود امام موسی جعفر امام بود و نه رهبر انقلابی امام روح جامعه را حراست میکند و تعجب میکنم شما چرا این را درک نمی کنید امیدوارم بیشتر بیندیشید و بدانید که اعتقادات مردم سنگ خارا و بسیار مستحکم است امیدوارم روز شما هم مقام مقدسین را درک کنید . با احترام
سید علی هروی

صدیقه نجار زاده هرندی گفت...

درود خدا بر موسی ابن جعفر بزرگمرد و امام والامقام عالم اسلام هر چند اخوندها بد کردند ولی امامان عزیز ما نور چشم ملت مایند و مطمئن باشید شما هم نیازمند این سادات عالیقدرید خداوند همه را هدایت بفرماید

جواد گفت...

خانم صدیقه نجار راده هرندی محترمه
حرفتان درست است فقط یک اشکال کوچک وجود دارد. روزگار و زمانه عوض شده و سادات عالیقدر از آسمان به زمین چرکی و خاکی فروکشیده میشوند. افکار ارتجاعی رو به غروب دارد سادات خداحافظ.

ناشناس گفت...

https://www.youtube.com/watch?v=_M4lVwvLPSM
غارت خاک ایران توسط حکومت آخوندی برای کشورهای عربی

ناشناس گفت...

موسی ابن جعفر علیه السلام پیغام داد به شما بگویم جناب یغمائی درست است که این آخوندهای ..... دروغ میگویند ولی من چه هیزم تری به شما فروخته ام این مساله امامت ما بی انکه خودمان بخواهیم جا افتاده نمیشود کاریش کردشما بساط این اخوندها را جمع کنید ما هم میروی سر جای واقعی مان این...ها ابروئی برای کسی باقی نگذاشتند و همینطور با نام ما دارند کلاه برداری میکنند
ع. یقطین
بهشت خداوند
خانه موسی ابن جعفر

انتقالی از یوتیوب گفت...


Equalizer 777
Equalizer 77719 hours ago
موسی ابن جعفر ! عجب بحث جالبی ! مردم دارن میرن مریخ ! آقای وفا یغمایی میشه لطف کنین در برنامۀ بعدی قدری هم راجع به علی النقی یا محمد تقی صحبت کنین . ممنون میشم . اهریمن هم که طبق معمول مثل بز اخوش نشسته و خودشو سرکار گذاشته

انتقالی از یوتیوب گفت...

Mak Kazemi1 day ago
زمانی که زنده یاد رضا فاضلی اصل اسلام را میزد شماها انتقاد میکردید که به دین مردم کاری نداشته باشید اما اکنون چه شده که همه شیعه ستیز شدند ؟ خب اصل کار نیکوست اما به شرط آنکه دانه پاشیدن برای العربیه ، نوری زاده و عربستان نباشد !! برای اینکه این فکر ایجاد نشود که اینکار طلب پول از عربستان است بیاید اسلام سنی و شیعه را زیر ضرب ببرید . ببینید تا همین چندی پیش این مجری کاری به مذهب نداشت تا اینکه دست غیب عربستان آفتابی شد و گشنگان لس آنجلسی شروع به دم تکان دادن کردند و سردسته آنها مجاهدین و شازده پهلوی

انتقالی از یوتیوب گفت...

Equalizer 77720 hours ago
دینها می تونن مسئلۀ شخصی باشن ولی با آیات قتال قرآن چکار باید کرد ؟

انتقالی از یوتیوب گفت...

bahman hadidi9 hours ago
سلام آقا اسماعیل شما که پس از سپری کردن حدود 5 دهه از عمرتون که بخشی از اون آکنده از رادیکالترین تفکرات بوده و اون موقع بشدت بهش اعتقاد داشتید 1- چرا اون موقع به این باورها نرسیدید 2- حال که به این نتیجه رسیدید که باورهای اون دوره اشتباه بوده احتمال ریاضی اینکه باورهای کنونی شما نیز اشتیاه باشند و در آینده تغییر کنند چقدر است آیا اشاعه این تفکرات موجب گمراهی عده ای نخواهد شد -اینگونه شیعه ستیزی بغض آلود در ازائ چیست؟ - آیا تعالیم شیعه از باورهای بسیار بدوی صهیونیست ها عقبتر است - بنظر میرسد نقد همسنگ مذاهب و ادیان دیگر مناسبتر بود .. تا بعد

esmail گفت...

سلام
و ممنونم از توجه و سئوال شما
اینکه چرا به آن باورها نرسیذم جوان بودم و تهی از آگاهی لازم/تحت تاثیر جاذبه های تقدسو/عدم شناخت تاریخی و بسیاری چیزهای دیگر
در یک تجربه سنگین در عرضه عمل هم خمینی و مکتبش شناخته شد هم مکتب و مرام آقای رجوی و هم شاهد ظهور مکتبهای مختلف اسلامی شدم داعش و القاعده و طالبان و حزب الله و هم کارکرد اجتماعی و انسانی اسلام را دیدم
همیشه این امکان دارد که انسان اشتباه بکند ولی من با دلیل و برهان تاریخی دارم صحبت میکنم نه کینه و نفرت
شما که نظرات مرا قبول ندارید میتوانید در رد نظرات من بنویسید و اشتباهات مرا نشان دهید من با کمال میل در وبگاه خود منتشر میکنم
من شیعه ستیز نیستم بلکه جهل ستیزم و منجمله در رنج از این همه سیاهی بر زندگی شیعیان
و نیز در رنج از اینکه جای مفهوم خدا و باور را چه خرافاتی اشغال کرده است
باز هم تشکر از توجه دوستانه شما

ناشناس گفت...

با سلام و سپاس از اسماعیل یغمائی، بحثها و تحلیل‌های شما بسیار آموزنده بود و در این دوره بسیار مفید است، به ویژه تحلیل‌های ضد خرافاتی و ضد دروغ‌های تاریخی.
- پیروز باشید

ناشناس گفت...

از صداقت و صراحت شما در بیان تاریخ حقیقی واقعا لذت میبرم ایکاش همه تاریخدانان بدون پرده سخن میگفتند تا اینقدر این حکومت ارتجاعی استفاده نکند درود بر شما
سیما.ب

ناشناس گفت...

درود بر شما و هزار افسوس که مجاهدین از افراد آگاهی مثل شما استفاده نکردند و حقیقت را نفهمیدند واقعا افسوس
بهزاد و. یک دوست قدیمی

ناشناس گفت...

اسماعیل درود بر شرافت و صداقتت و این دل پردرد و صادقت بخدا قسم حرفهایت بر دلم نشست و فهمیدم که ما چه ملت فلاکتی هستیم تا در دست این خرافات اسیریم و تمام کسانی که از اسلام حکومت دم میزنند یا نمی فهمند و یا میخواهند همه را بدبخت و بیچاره بکنند خدا ترا سلامت بدارد
یک اواره هزار زخم بر دل و جان
هلند

کار آموز گفت...

درود بسیار بسیار آموزنده

ناشناس گفت...

چقدر زیبا و دقیق و روشن گفتید جناب استاد یغمائی درود بر این همه رنجی که برای روشن کردن تاریخ میکشید راستی که فکر میکنم هیچکس اینطوربه تاریخ ایران توجهی نداشته است من دو بار این بخش گسترش شیعه را گوش کردم و واقعا به شما درود میفرستم
فلور.ک

ناشناس گفت...

جناب یغمایی عزیز با سلام
در بحث صوفیان صفوی اشاره ای داشتید به مولانا و به مصراع " رضا به داده بده و زجبین گره بگشا..."
می خواستم عرض کنم که این شعر از خافظ است و نه مولانا و دیگر اینکه همانطور که می دانید تصوف مولانا ورای سیاست کاران و سیاست بازی بود.

مجتبی

esmail گفت...

مجتبی گرامی
من این را میدانستم اشاره به ضعر حافظ فقط اشاره به یک محتوای عام در عرفان روزگار سلجوقیان تا قرن نهم است نمونه های مولانا را بزودی در همین قسمت کامنتها میگذارم موفق باشید

esmail گفت...

در پاسخ و توضیح برای مجتبی عزیز. وقتی پای نقد به میان میاید هیچکس حتی مولانای بزرگ کامل نیست و در دستگاه فکری اش باید ضعفها را به انصاف داوری کرد توجهت را به این جلب میکنم کاملش را میتوانی در تاریخ شاه اسماعیل صفوی اثر دکتر امیر حسین خنجی بخوانی
.....
صوفیان به هر طریقت و نحله و مذهبی که بودند از عقائد «جبریه» پیروی می‌کردند، جبریه یک نحلة مذهبی بودند که در اوائل دوران اموی در شام و سپس بصره پدیدار شدند، و معتقد گردیدند که هرکس هرکاری انجام می‌دهد به ارادة الله است و انسان هیچ اراده‌ئی از خود ندارد؛ لذا هرکس نیک یا بد می‌کند همه از الله است، و انسان حق ندارد در بارة نیک و بدبودن افعال انسان‌ها نظر بدهد و حکام ستمگر را به خاطر ستم‌هائی که انجام می‌دهند تکفیر کند؛ بلکه بندة خدا باید به هرحال به آنچه پیش می‌آید راضی و قانع باشد، صوفیان این عقیده را انتشار می‌دادند که هر حادثه و واقعه‌ئی که در زندگی فردی و اجتماعی رخ می‌دهد جلوه‌ئی از عنایات الهی است که معشوق واقعی انسان‌های خداپرست است؛ و می‌گفتند: معشوق چه لطف کند و چه قهر بورزد هردو پسندیده است، و هرچه بر سر انسان بیاید از حبیب است و بدون مشیئت او هیچ پیش‌آمدی اتفاق نخواهد افتاد؛ و به عوام تلقین می‌کردند که خوشی و درد هردو باید به یکسان مورد قبول بنده باشد، و از خدا بداند و به هنگام درد خودش را تسلیم ارادة خدا کند و دم نزند. یکی از صوفیان در این باره چنین گفته است:
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
در ضرورت تسلیم محض در برابر ارادة خدا برخی از صوفیان و جبریان تا جائی پیش رفتند که معتقد شدند اگر انسان ببیند جمعی از مردم در کشتی نشسته در حال غرق شدنند، شایسته است که در قبال مشیئت خدائی فضولی نکند و برای نجات آنها دست به هیچ کاری نزند؛ بلکه بهتر است که هر پیش‌آمدی را به خواست و ارادة خدا محول سازد. این جنبه از عقیدة صوفیه در دفتر سوم مثنوی مولوی اینگونه بیان شده است:

esmail گفت...

ادامه
آن دقوقی داشت خوش دیباجه‌ئی عاشقی، صاحب کرامت خواجه‌ئی
بر زمین می‌شد چو مه بر آسمان شبروان را گشته زا و روشن روان
در مقامی مسکنی کم ساختی
کم دو روز اندر دهی انداختی
گفت: در یک خانه گر باشم دو روز عشق آن مسکن کند در من فروز
روز اندر سیر بد، شب در نماز،
چشم اندر شاهباز او همچو باز
گفت: روزی می‌شدم مشتاق وار تا ببینم در بشر انوار یار
چون رسیدم سوی یک ساحل به گام بود بیگه گشته روز و وقت شام
هفت شمع از دور دیدم ناگهان
اندر آن ساحل، شتابیدم به آن
نور شعلة هر یکی شمعی از آن
بر شده خوش تا عنان آسمان
خیره گشتم، خیرگی هم خیره گشت موج حیرت عقل را از سر گذشت
باز می‌دیدم که می‌شد هفت، یک میشکافد نور او جیب فلک
باز آن یک بار دیگر هفت شد
مستی و حیرانی من زفت شد
اتــصالاتی میان شــمع‌هــا
که نیاید بر زبان و گفت ما
پیش‌تر رفتم دوان کآن شمع‌ها
تا چه چیز است از نشان کبریا
می‌شدم بی‌خویش و مدهوش و خراب تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب
ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندر این افتادم بر سر خاک زمین
باز، با هوش آمدم برخاستم
در روش گوئی نه سر نی پا استم
هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد نورشان می‌شد به سقف لاژورد
باز هریک مرد شد شکل درخت چشم از سبزی ایشان نیکبخت
هر درختی شاخ بر سدره زده
سدره چه بود از خلا بیرون شده
هفت می‌شد، فرد میشد هر دمی
من چه سان می‌گشتم از حیرت همی
بعد از آن دیدم درختان در نماز صف کشیده یک جماعت کرده ساز
یک درخت از پیش، مانند امام دیگران اندر پی او در قیام
آن قیام و آن رکوع و آن سجود
از درختان بس شگفتم می‌نمود
بعد دیری گشت آنها هفت مرد جمله در قعده پی یدان فرد
چشم مالیدم که آن هفت ارسلان تا کیانند و چه دارند از جهان
چون به نزدیکی رسیدم من ز راه کردم ایشان را سلام از انتباه
قوم گفتند جواب آن: «سلام
ای دقوقی مفخر تاج کرام»
گفتم آخر چون مرا بشناختند
پیش از این بر من نظر ننداختند
بعد از آن گفتند ما را آرزو است اقتداکردن به تو ای پاک دوست

esmail گفت...

ادامه
پیش در شد آن دقوقی در نماز
قوم همچون اطلس آمد او طراز
ناگهان چشمش سوی دریا فتاد
که شنید از سوی دریا داد داد
در میان موج دید او کشتی‌ئی
در قضا و در بلا و زشتی‌ئی
هم شب و هم ابر و هم موج عظیم این سه تاریکی و از غرقاب، بیم
اهل کشتی از مهابت کاسته
نعره و واویل‌ها برداشته
در دعا ایشان و در زاری و آه
بر فلک ز ایشان شده دود سیاه
چون دقوقی آن قیامت را بدید رحم او جوشید و اشک او دوید
گفت: یا رب منگر اندر فعل‌شان دست‌شان گیر ای شه نیکو نشان
خوش سلامت‌شان به ساحل باز بر ای رسیده دست تو در بحر و بر
اشک می‌رفت از دو چشمش و آن دعا بی‌خود از وی می‌برآمد تا سما
تا رهید آن کشتی و آمد به کام شد نماز آن جماعت هم تمام
فجفجی افتادشان با همدگر
کاین فضولی کیست از ما ای پدر
گفت هریک: من نکرده استم کنون این دعا، نی از برون نی از درون
گفت: «مانا این امام ما ز درد بوالفضولانه مناجاتی بکرد
او فضولی بوده است، از انقباض
کرد بر مختار مطلق اعتراض»
چون نگه کردم ز پس تا بنگرم
که چه می‌گویند آن اهل کرم
یک از ایشان را ندیدم در مقام
رفته بودند از مقام خود تمام

esmail گفت...

ادامه
صوفیان براساس این عقیده که باید به دادة حق هرچه باشد رضا داد، و در برابر ارادة خدا هیچ اعتراضی نباید کرد، حاکمیت سیاسی روز را هرچه بود مقبول می‌دانستند و اطاعت از دستگاه سلطه را به عوام تلقین می‌کردند، آنها معتقد بودند که «پادشاهی» یک جلوه از «خدائی» است، و پادشاه مسلمانی که با دین خدا در ستیز نباشد، هر عملی که انجام دهد عین عدل است؛ حتی اگر شاه برای ارضای امیال شهوانی خویش خون انسان‌های بیگناه را بدون هیچ بهانه‌ئی بریزد کاری خداپسند کرده است و کسی حق ندارد به او اعتراض کند، این جنبه از عقیدة صوفیان را مولوی در داستان عشق پادشاه به کنیزک بیان کرده است، در این داستان که در آغاز دفتر اول مثنوی آمده است، پادشاهی کنیزکی زیباروی میخرد و دل به او می‌بندد؛ ولی کنیزک که دلش به جای دیگر بند بوده بیمار می‌شود، پادشاه طبیبان را حاضر می‌آورد؛ تا سرانجام یک طبیبی متوجه می‌شود که دل کنیزک بیچاره در گرو عشقی است، و درد او درد عشق است، این طبیب نام و نشانی معشوق کنیزک را که یک زرگر اهل سمرقند است از زبان او بیرون می‌کشد؛ و پادشاه کس به سمرقند می‌فرستد، و زرگر را به بهانة این که شاه به هنر او نیازمند است از سمرقند می‌آورد، و طبیب به امر شاه دواهائی به زرگر می‌نوشاند، زرگر بیچاره و از همه جا بی‌خبر در اثر این دواها بیمار می‌شود و آهسته آهسته در برابر کنیزک می‌پژمرد و رنگ رویش می‌ریزد و سپس می‌میرد، و عشق او از دل کنیزک بیرون می‌رود، و کنیزک سلامتش را باز می‌یابد تا شهوت پادشاه ارضا گردد.
این داستان را – که داستان تخیلی یک جنایت توجیه‌نشدنی توسط یک پادشاه هوسباز است – مولوی در پایانش چنین توجیه می‌کند که کاری که شاه کرد کاری درست بود؛ و هرچه کرد از روی حکمتی بود که خدا به او الهام کرده بود، زیرا که شاه مثل خدا قادر مطلق است و جان می‌ستاند و جان می‌بخشد، و کسیکه جان می‌بخشد هرکه را بکشد کاری ناروا نکرده است:
آن که جان بخشد اگر بکشد روا است
نایب است و دست او دست خدا است
نتیجة طبیعی عقیدة جبری‌‌گری صوفیان که نیک و بد را جلوة لطف خدا می‌دانستند و هردو حالت را با «عنایت معشوق به عاشق» تعبیر می‌کردند، تأیید وضع موجود سیاسی بود، این عقیده به حاکمیت مغولان مشروعیت می‌بخشید و اقدامات سلطه‌گران مغول را توجیه می‌کرد، و جامعه را به بی‌مبالاتی نسبت به سرنوشت خویش سوق می‌داد، و حربه‌های مقاومت و مبارزة سیاسی را از توده‌ها سلب می‌کرد.

jahandid گفت...

با درود و شاد باش يلدا،

وقتى حرف از تاريخ زنده ميشود، ادمى هر چه بيشتر اگاه ميشود، به ان تشنگى قرنهاى دراز نيز بيشتر اگاه ميشود. وقتى ما تاريخ زنده را كه با كار پر ارزش جناب يغمايى جانى دوباره در ان دميده ميشود را ميشناسيم، به ژرفناى چاه اخوندى و مقدسات دروغين اين راه زنان پى ميبريم. تصور اينكه طى اين ١٤٠٠ سال خرافات و سنگ شدن در راه بهروزى و ازادى نتيجه كار يك سرى جانى و جنايتكار بوده است و ما انها دروازه هاى خوشبختى و بهروزى خود ميدانستيم و مقدس شان ميشمرديم، عرق سردى را بر پيشانى ادم مينشاند. و باز مهيب تر از ان ديدن ميلياردها ادمى كه در اين ١٤٠٠ سال زير سم اين وحوش مقدس له و لورده شده اند و تا به امروز لاى چرخدنده هاى خرد كننده اين وحوش جان ميكنند و خود از ان خبر ندارند كه تا كجا در پاچه شان فرو رفته است! ولى اين را هم بايد مورد تاكيد قرار داد كه اين هيولاى بزرگ و وحشتناكى است و به اين اسانى ها نميشود حريفش شد. ولى از طرفى هم نميشه ولش كرد و گذاشتش بحال خودش. كار بزرگى در افق ايران ازاد فردا ست.

حنیف حیدرنژاد گفت...


فرهنگ و جامعه ایران به میزان بسیار زیاد تاثیر پذیرفته شده از تشیع و امامان آن است. این خواست و تلاش حاکمان سیاسی کشور در چند قرن گذشته بوده که با کمک روحانیان شیعه، مذهبی را ساخته و پرورده و آموزه های آن را نسل اندر نسل از طریق آموزش ابتدائی و متوسطه، آموزش عالی، تبلیغات رسمی و یا غیر رسمی و از طریق شعر و ادبیات و روضه و تعذیه و با استفاده از بسیاری روش های دیگر در مغز و روان مردم ایران (بخش بزرگی که به این آئین باور دارند) فرو کرده و آن را نهادینه کرده اند. برای بسیاری این باورها تا آنجا امری «بدیهی و طبیعی» به حساب میاید که گویا غیر از آن، «حقیقت» دیگری متصور نیست. برای من تا سالیان سال چنین بود.

دو ویدئو در مورد «واقعیت تاریخی» شکل گیری تشیع در ایران و نیز در مورد شخصیت «واقعی تاریخی» علی، امام اول شیعان برای روشن کردن رد پای تشیع در تاریخ و فرهنگ ایران بسیار روشنگر هستند.اسماعیل یغمائی به مدد پژوهش در تاریخ ایران، تاریخ اسلام و تاریخ ادبیات و فرهنگ جامعه ایران توضیح می دهد که زمینه های شکل گیری این آئین و قدرت گیری آن از کجا میاید و بر سایه روشن های تاریخی آن نور می اندازد تا زوایای تاریک آن بهتر دیده شوند. فکر میکنم این دو گفتار می تواند به شنونده کمک کند تا رد پای بسیاری از «چرا» ها را در جامعه و فرهنگ و پس از آن در چگونگی تربیت و شکل گیری شخصیت خویش بهتر جستجو کرده و ببیند.

با تشکر از اسماعیل عزیز برای وقتی که برای تنظیم و ارائه این گفتارها گذاشته است. شاد و بیش از پیش موفق باشی.

ناشناس گفت...

مربوطه به بخش بیست و چارم و این که اگر درست باشد جالب است نطفه ميترا،خورشيد خانم خودمان،درشب يلدا باهماغوش شدن أناهيد در بسترى از نيلوفربا درياچه هامون بسته شد افسانه زيباى افرينش ايرانى را با افسانه هاى خلقت مذاهب إبراهيمي مقايسه كنيم رضا

م. د. آبتین ایرانی گفت...

سلام بر استاد و انصاف و خرد تاریخی شما که اینطور تاریخ را در روشنی قرار میدهید امیدوارم بقیه تاریخدانان مملکت ما هم بدانند وقت شناخت حقایق رسیده است
م. د. آبتین ایرانی

نقره گفت...

کجای علی برجسته بوده که شما میگی شخص برجسته بوده

Hamid Aria گفت...

جناب یغمایی گرامی با میلیون درود !

سالی مملو از سلامتی و انرژی و آرامش برایتان آرزو میکنم !

ارادتمند شما

مشقاسم گفت...

اقای یغمایی با سلام
نمیدانم میدانید یا نه که متاسفانه مدتیست که تاختن به خرافات شیعه و شاخص های ان شروع و شدت گرفته خب حالا علی رصا نوری زاده مجبور است که بهای پول های دریافتی را بپردازد که مثلا ک مثلا تاریخ نگارش فقط از سلسله های مشخصا ایرانی و جنایت انها سخن براند در حالی که بالا ترین جنایت را اعراب در نسل کشی ایرانی کردند اگر کسی واقعا دنبال تاریخ ایران است بایستی انرا بگوید بعد برسد به زندیه و افشار و صفوی و ....
اما از تو انتظار است که حال که تیشه بر خرافات است بر اصل ان بزنید از سعودی ها نترسید از داعش نترسید انها همین را میخواهند بگویید که این خرافات سازی ها از عربستان شروع شد نه اینکه همش بگویید شیعه شیعه که اینطوری همصدا میشوید با کانالهای عربی وسعودی و العربیه و نوچه ها و نوکران انها مثل مجاهدین صاحب مرده که همه چیز را این زن بی هویت با هرکس معامله میکند پس لطفا بکوبید اصل را بکوبید به ریشه بزنید بر سر مار بکوبید دست مریزاد
با سپاس مشقاسم

ناشناس گفت...

جمعیت واقعی مراسم تشییع هاشمی رفسنجانی چقدر بود؟

»
» نسخه قابل چاپ
» ارسال به بالاترین
» ارسال به فیس بوک »
ارسال به تويتر
سایت خبری «پایش» - محسن ماندگاری:

برخی رسانه ها جمعیت شرکت کننده در مراسم تشییع آیت الله هاشمی رفسنجانی را سه تا ۴ میلیون نفر اعلام کرده اند. جالب آنکه حسینعلی امیری معاون پارلمانی رئیس جمهور با استناد به آمار استانداری تهران این جمعیت را ۲.۵ میلیون نفر اعلام کرده است!

این در حالی است که یک بررسی ساده نشان می دهد حداکثر ۳۳۰ هزار نفر در این مراسم شرکت کرده اند.

مبالغه در تخمین تعداد شرکت کنندگان در چنین برنامه هایی در کشور به روالی عادی تبدیل شده است. سبزها تعداد معترضان در راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ را سه میلیون نفر تخمین زده اند. در مقابل اصولگرایان نیز رقم حاضران در مراسم ۹ دی را سه و نیم میلیون و کیهان ۴ میلیون نفر اعلام کرده است.

مشهور است که تشییع کنندگان امام خمینی در سال ۶۸ ده میلیون نفر بوده اند. اما واقعیت آن است که رقم های واقعی در بزرگترین تجمعات سیاسی مذهبی چهار دهه اخیر ایران به ندرت از یک میلیون نفر تجاوز کرده و همواره آمارها دستکم ده برابر شده است.

در کشورهای غربی، یکی از وظایف پلیس، تخمین درست شرکت کنندگان در راهپیمایی هاست اما در ایران، اصل بر مبالغه توسط هواداران و حتی مراجع رسمی و دولتی است. این در حالی است که اکنون با امکانات گسترده نقشه گوگل براحتی می توان تخمین زد چند هزار نفر در مراسم تشییع آقای هاشمی و یا برنامه های دیگر شرکت کرده اند.

جمعیت تشییع کننده آیت الله هاشمی: حداکثر ۳۳۰ هزار نفر

حداکثر از خیابان جمالزاده تا چهارراه کالج و در ادامه تا تقاطع حافظ و جمهوری:

طول مسیر: حداکثر۳۶۰۰ متر – عرض خیابان: ۲۵ متر. مساحت: ۹۰ هزار متر مربع. با توجه به ازدحام شدید جمعیت در خیابان انقلاب، حداکثر جمعیت ممکن بازای سه نفر در هر متر مربع، مجموعا ۲۷۰ هزار نفر

جمعیت حاضر در دانشگاه تهران باندازه مساحت یک زمین فوتبال تقریبا ۷ هزار متر مربع می باشد که در فشرده ترین حالت به همراه چند خیابان داخل دانشگاه جمعیتی کمتر از ۳۰ هزار نفر را در خود جای می دهد.

جمعیت حاضر در حرم امام: حداکثر ۳۰ هزار نفر

تخمین کل جمعیت: در خوشبینانه ترین حالت ۳۳۰ هزار نفر

112-1-159-65.jpg



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com



جمعیت راهپیمایی سبزها در ۲۵ خرداد ۸۸: حداکثر یک میلیون نفر

حداکثر از میدان فردوسی تا میدان آزادی

طول مسیر: ۷۵۰۰ متر- عرض خیابان: حداقل ۲۰ تا حداکثر ۴۵ متر. مجموعا بین ۱۵۰ هزار تا ۳۳۷۵۰۰ متر مربع. حداکثر جمعیت ممکن بازای دو نفر در هر متر مربع: ۶۷۵ هزار نفر

در صورتی که کل میدان آزادی نیز پر از جمعیت محاسبه شود، این رقم در نهایت به یک میلیون نفر خواهد رسید.

محاسبات ما در نقشه گوگل مساحت کل را تقریبا ۵۰۰ هزار متربع مربع نشان می دهد که در خوشبینانه ترین حالت، یک میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کرده اند.

15-Copy-246-141-416.jpg

جمعیت شرکت کننده در مراسم ۹ دی: حداکثر ۲۵۶ هزار نفر

حداکثر از پیچ شمیران تا میدان انقلاب و خیابان های منتهی به میدان

طول مسیر: ۳۵۰۰ متر – عرض خیابان: ۲۵ متر= مجموعا حداکثر ۸۷۵۰۰ متر مربع. حداکثر جمعیت ممکن بازای دو نفر در هر متر مربع: ۱۷۵ هزار نفر

محاسبات ما در نقشه گوگل مساحت خیابان باضافه خیابان های منتهی به میدان انقلاب را حداکثر ۱۲۸ هزار متر مربع نشان می دهد که در خوشبینانه ترین حالت، ۲۵۶ هزار نفر در مراسم ۹ دی شرکت کرده اند.

116-489-518-337.jpg

تشییع خمینی: حداکثر ۱.۵ میلیون نفر

با فرض اینکه کل خیابان های مسیر از مصلی (شروع تشییع) تا بهشت زهرا مملو از جمعیت باشد.

طول مسیر: ۳۶ کیلومتر، عرض مسیر: ۲۰ متر= ۷۲۰ هزار متر مربع.

با جمعیت حاضر در مصلی و بهشت زهرا حداکثر: ۱.۵ میلیون نفر


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول
Copyright: gooya.com 2016
آرش

ناشناس گفت...

طاهره
آقای یغمایی درارتباط با مطلب شماره 29 شما؛ درارتباط با مسئله تحولات ایدئولوژی مجاهدین؛ کار ارزنده ای است؛ باید بگویم که فقر فرهنگی ما زمینه ساز کار های مسعود رجوی تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک؛بود, به عبارت روشنتر این ضعف ساختاری از سال 44 شروع شد؛ به سال 54 کشید و همین ضعف به 64 تداوم پیدا کرد ؛ و متاسفانه هنوز که هنوز است این جماعت بروی همین ضعف ساختاری موج سواری می کند؛ و حتی کارهایی در حد جنایت را تئوریزه می کنند.
و واقعا جای تاسف بسیار دارد که افرادی در حد دفتر سیاسی؛ در این جماعت ؛ به حدی سقوط کرده اند که هر ایرانی آزاده در شگفت می ماند. شاید بشود گفت که ضعف فرهنگی که بستر مناسب را برای این ضعف ساختاری فراهم کرد, عامل اصلی این بیراه رفتن هاست .

با تشکر محدد از زحمات شمادر راه آگاهی بخشیدن و نور افشاندن به حافطه تاریخی نسل جوان ما

ناشناس گفت...

سلام آقای یغمایی عزیز
در رابطه با فرایند ۳۰ خرداد سال ۶۰ و آغاز قیام مسلحانه مجاهدین خلق بر علیه حاکمیت خمینی تا بحال مطالب زیادی گفته و نوشته شده و نزدیک به یقین هم مسجل گشته که ان حرکت کاملا سکتاریستی و یک اشتباه کاملا استراژیک بود که عواقب ناگواری داشت و ضربه جبران ناپذیری بر جنبش آزادیخواهی مردم ایران وارد کرد ,اینکه مجاهدین ۲۰ روز قبل از قیام خمینی را رهبر انقلاب خطاب کردند شاید به خاطر جایگاه حقوقی ایشان بود اما به کار بردن پیشوند " ایت الله " برای خمینی را نمی دانم چگونه توجیه میکنند,همانگونه که آگاه هستید واژه ایت الله در دستگاه و چهار چوب اعتقادی مجاهدین بار ایدلوژیکی دارد ونشان از اشتراکات فراوان عقیدتی با طرف مورد خطاب دارد , اندیشه اعتقادی و جهان بینی مجاهین در حوزه تبدیل انواع و تکامل بر پایه حرکت تدریجی استوار گشته که تئوری کاملا درستی است ,حال تبدیل خمینی ایت الله به خمینی دژخیم و ضد بشر و...... در مدت ۲۰ روز را با چه سرعتی محاسبه کردند را نمی دانم .
علی ۲۲

فرهاد ح گفت...

علی 22 و جناب یغمائی ان دوران الان سی و چند سال گذشت الان چباید کنیم هی از هم انتقاد کنیم یک راهی یک چاره ای از دست این اخوندهای بی ناموس باید جستجو کنیم چی هست این راه؟؟؟؟

ناشناس گفت...

استاد ارجمند و منصف جناب یغمائی. درود بر شما و نگاه منصف و تیز بین سرکار .رضاشاه بواقع ناپلئون ایران بود ولی ما ملتی نبودیم که او بتواند حتی با دیکتاتوری میهن دوستانه اش حکومت کند ما اسیر نکبت و ذلت ملایان و مذهب بودیم و هستیمو همانطور که سرکار اشاره کردید وقتی مردی مثل مهندس بازرگان اینطور ذلیل دین و مذهب است از بقیه چه انتظار میرود با امید به بیداری ملت ایران از این خواب سیاه و ذلت بار و درودی مجدد بر شما باد
فرزین ایرانی

ناهید.آ.ف گفت...

درود بر شما اقای بهبهانی که واقعا چهره های فرهیخته را در میهن تی وی موجب میشوید ما بشناسیم و از دانش این میهن دوستان استفاده کنیم امیدوارم در این هوای خارجه از کشور که خیلیها ایران را فراموش کرده اند بیدار شوند و این حرفهای گرانبها را بشنوند واقعا من با شنیدن برنامه های آقای اسماعیل وفا یغمائی گوئیا از یک خواب بیدار شده ام چقدر این برنامه ها عمیق و علمی هست درود بر ایشان باد امیدوارم میهن تی وی هر چه بیشتر کوششش بکند تا فرهنگ واقعی را بشناسد

ناشناس گفت...

اقای یغمائی بسیار گرامی
نوروز را تبریک میگویم امیدوارم سلامت و شاد باشید و بتوانید باز هم حاصل سالها و سالها رنج و مطالعات بسیار ارزشمند خودتان را در اختیار پرسشگران تاریخ بگذارید من وقتی به صحبتهای شما گوش میکنم در همه انها راستی و روشنی میبینم درود بر شما باد وواقعا میهن عزیز ما فرزندانی مثل شما و دیگر روشنگران صدیق را مایه فخر و مباهات خود میشناسد. تاریخ به این گواهی خواهد داد
مریم. اصفهان

پیمان گفت...

این پانتکریس ها و چپول های بی خاصیت که کینه عمیق به ایران ومردم ایران وتاریخ ملت ایران دارند این مردک که نام زاگرس بر خود گذ اشته اگر کمی مطالعه کرده بود ویا حداقل یک بار کتاب شاهنامه رانیم نگاهی کرده بود بارها از ایران نام برده واین نام ربطی به رضا شاه ندارد

پیمان گفت...

این پانتکریس ها و چپول های بی خاصیت که کینه عمیق به ایران ومردم ایران وتاریخ ملت ایران دارند این مردک که نام زاگرس بر خود گذ اشته اگر کمی مطالعه کرده بود ویا حداقل یک بار کتاب شاهنامه رانیم نگاهی کرده بود بارها از ایران نام برده واین نام ربطی به رضا شاه ندارد

ناشناس گفت...

آقای یغمائی عزیز شما واقعن مرا نجات دادی واقعا از شما تشکر میکنم درود برتو ای انسان شجاع و خردمند و دلسوخته
سرور.

ر. حاجعلی گفت...

اقای یغمائی درود و تشکر نگاه شما یک نگاه تازه و میتوانم واقعا بگویم خیلی کم نپیر است امیدوارم در کار خودتان موفق باشید